امروز با یکی از دوستان در چهارمحال بختیاری تماس می گرفتم، می گفت که در یکی از روستاهای نزدیک اردل آب آشامیدنی جیره بندی شده. اولش گفتم شاید شوخی می کنه اما می گفت که اهالی روستا مشکل پیدا کرده اند و حتی کار به درگیری و زد و خورد کشیده!!!
با خودم گفتم که چرا باید توی منطقه بختیاری کمبود آب داشته باشیم؟ مگه فاصله این روستا از منابع آبی چقدر می تونه باشه؟ 5 کیلومتر؟ بیشتر 10 کیلومتر بازم بیشتر؟ 15 کیلومتر. دیگه چونه نزنید، باور کنید ندیده می گم بیشتر از این نیست! این در شرایطی که برادران آصفهانی حتی طاقت خشک شدن رودخانه فصلی زاینده رود را ندارن و یا آب الیگودرز را کیلومتر ها در تونل های قمرود!!! به سمت فلات مرکزی می برند و زمین های آبی منطقه را دیم می کنن.
نمی دونم این گونه مسائل برای مسئولین منطقه ما اهمیت داره یا نه؟ ولی با این روند احتمال اینکه جیره بندی آب آشامیدنی به ما برسد کم نیست.
نیاز به مقدمه چینی نیست
حدود یکسال و نیم از آخرین مطلبی که در این وبلاگ نوشتم می گذرد و شاید آن روز فکر می کردم برای همیشه وبلاگ نویسی و تا حدودی اینترنت را کنار می گذارم!!! اما زهی خیال باطل...(شاید دوستانی که تصمیم به فاصله گرفتن از اینترنت و وبلاگنویسی داشتند حرف مرا بهتر درک می کنند.)
در هر صورت دیشب با ابوذر صحبت از وبلاگنویسی و دوستان قدیمی پیش کشیده شد و کلی خاطرات شیرین ! را مرور کردیم. نا گفته نماند من هم در حین صحبت های ابوذر داشتم آخرین کامنت های مندیر بهارون را چک می کردم و ... دیدم واقعا دوستان لطف بسیاری داشتند. به یاد صفا و صمیمیت آن روزها افتادم و تصمیم کبری گرفتم!!! تصمیم گرفتم که دوباره در مندیر بهارون بنویسم و البته دوباره به کمک دوستان یهک حلقه وبلاگی درست کنیم...
خیلی خوشحال می شوم دوستان قدیمی از جمله محسن رحیمی، علی زارعی، ابوذر رحیمی، محمد داودی، جلال اسفندیاری، ماه پسند، شهرزاد، نازنین و ... ( شرمنده که اسم همه رو نمی تونم بیارم) دوباره به اینجا سر بزنند.