الهی ............
از میون تک سواران دلیر عاشق سردار و سالار تونم
در دیار بختیاری بخت گردیده یار خیمه زد بر دامن صحرا مسیح نو بهار
عید نو تو مبارک
گویل و ددیل هر کجه هدین خدا پشت و پناهتو
ز خدا ایخوم که هی سر بلند بوین و سر سلامت
وز همتو ایخوم دعا کنین که خدا به حق هشت و چهارس هر چه زیتر ایمانه ز ای چشم انتظاری درار
مو تا جون به تکمه مندیر بهارونم

یک سال دیگر گذشت و بهاری دیگری در راه است ولی من هنوز مندیر بهارونم
آن بهاری که هیچ خزانی ندارد
بهاری که همه دنیا و مردمانش را سر سبز وخرم و دگرگون می کند
بهاری ............. و بهاری .............. و .....................................
به امید آن روز مندیر بهارون ایمنم
همه مندیر بهارون و مو مندیر تنم نترم بی تو یه دم زندگینه سر بکنم
ار که به مو سر نزنی تش به سرا پام ایونی تو بهار ای تو بهار بیو و شادی بیار
من تاریکیه روزام تو چی افتو بدرو دی نهنگه که بیاهی ار نبره بختم خو
تو بهار ای تو بهار بیو و شادی بیار
بار اله سی چه بهارونت ایاهه ای گلا باوینه سی کی ایدراهه
ندونم سی چه من ای همه مردم بخت مو چی شوگار چینو سیاهه
ای دلم سنگین غم دل بی قرار روز شو تیام ایگوی اور بهار
اخه تا کی چینو وا تهنا بمهنم حرف مردم سی دلم چی نیش خار
بهار اوی با گل گندم مو تهنا با درد دل مندم
شو و روز دل چی نی ایناله تا کی چی لاله داغ دل دارم
گل بوستون تی مو دی خار مه و استاره بی به شوگارم
چوب بازی و دستمال بازی
نوعي موسيقي رزمي است كه در آن مردان در رزمي نمايشي در ميدانگاهي به حمله و تهاجم و دفاع در برابر يكديگر قرار مي گيرند. درواقع مي توان ريشه آن را در رقص هاي ميداني مردان ايران باستان يافت كه خود تمثيلي از جنگ است. آن هم جنگي نمايشي. به لحاظ طبقه بندي، چوب بازي يكي از انواع اصلي و مهم موسيقي بختياري است و مقامي كاملا مشخص و شناخته شده به حساب مي آيد. در تشخيص ماهيت و ساختار و حتي شيوه اجراي آن، دو نشانه مهم قابل ذكر است. اول اين كه موسيقي چوب بازي مخصوص كرنا و دهل است و تبعيت تمامي نغمات و الحان آن از يك ريتم، ميزان و متر مشخص است. مشخصه ديگر و فرعي اين مقام تعلق آن به فضاي باز است چرا كه صداي پرحجم و پرطنين كرنا و دهل در فضاي بسته خوشايند نيست، زيرا نواي دهل و كرنا و مقام و بازي چوب بازي، اصولا تمريني براي ميدان رزم آوري است. موسيقي دستمال بازي كه در تقابل بزمي اين موسيقي قرار مي گيرد علي رغم غنايي بودنش، نوعي ابهت خاص را در انسان ايجاد مي كند. مردان در صف هاي دايره اي شكل با دستمال هاي رنگارنگ و تكان دادن دست و پا و جلو و عقب رفتن، در محيط يك دايره اي فرضي مي رقصند در حالي كه تماشاگران آنها را دربر گرفته اند و هركس كه قدرت تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاگران قرار مي گيرد. اين نوع موسيقي و رقص سرشار از روح همبستگي است. آهنگ هاي شادي كه به «دواللي» معروفند بسيار طرب انگيزند. خوانندگانش معمولا زنان و به ندرت مردها هستند. آهنگي به انواع مختلف همچون «گل اي گل» ، «حنا حنا» ، «المان المان» ، «شيرين شيرين» و... تقسيم مي شوند.
برگرفته از سایتwww.hayateno.org :
گل منحصر به فرد و كمياب «لاله هاي واژگون» از گياهان مرتعي خودرو است.
لاله واژگون برخلاف ساير گونه هاي لاله و ساير گلها از ساقه به سوي زمين برگشته است و بدين سبب نامش را واژگون نهاده اند و برخي نيز به سبب آنكه درميان گلبرگهايش همواره قطره آبي جاري است، بدان «گل اشك» نيز مي گويند
به هنگام بهاران,در دامنه های کوههای زاگرس که تازه از زیر برف بیرون آمده اند ,دشتهایی از لاله واژگون چشم هر بیینندهای را به سوی خود خیره می کند.
توگویی این گلها از سخت کوشی وشکوه و جلال مردمان این دیاربا شرمندگی سر به زیر انداخته اند
شاید هم حماسه هایی که این مردم به وجود آورده اند و خونهایی که برای سر بلندی این مرز و بوم با افتخار بر این زمین ریخته شده و این لاله نیز به این خونها نگاه میکند و هرگز حاضر نیست سر بردارد ودنیا را بدون آن دلاوران ببیند
کـتـيـبه سردار اسعـد
اين کتيـبه به دستور حاج عليقلي خان سردار اسعـد در سال 1323 هـجري قـمري نوشته شده است. اين کتيـبه شجرنامه او و رياست اجـدادش بر ايل بخـتياري را بيان مي کند. محل اين کـتيـبه در منطقهً با صفايي در پـنج کيلومتري جـنوب فارسان معروف به پـيرغار مي باشد.
شنـيـدم که جـمشيد فرخ سرشت بر چـشـمه و بر سنگـي نوشت
بر اين چـشـمه چـون ما بسي دم زدند برفـتـند تا چـشم بر هـم زدند
چـنين گويد حاج عـليقـلي خان سردار اسعـد ابن حسيـنقـلي خان ايلخاني ابن جـعفر قلي خان ابن حـبـيب الله خان ابن عـبدال خان بن علي صالح خان ابن عبدالخليل آقا ابن خسروآقا ابن غالب آقا ابن حيدر که اجداد من هـمه وقت به رياست طائـفهً هـفت لنگ بخـتياري برقرار بودند تا زمان پـدرم حسينقـلي خان ايلخاني، طوائف چـهارلنگ و جوانکي گـرمسير و سردسير و فلارد، ضميمهً حکومت او شدند. در سنه 1299 هـجري قـمري مرحوم برادر ارشدم، اسفنديارخان سردار اسعـد، در اصفهان شش سال محـبوس ماند؛ حکومت بختياري و مضافات با اعـمام کرامم بود. بعـد از شش سال برادرم مرخص و به منصب سردار اسعـد منصوب شد. چـند سال با اعمام و بني اعـمام دشمن و جـنگهـاي خونريز کرديم. عاقـبت صلح کرده متحـد شديم تاکنون که سنه 1323 هـجري قـمري و سال دهـم جلوس اعـليحضرت مظفرالدين شاه قاجار خلدالله ملکه مي باشد؛ با وجود وفات چـهار نفر از بزرگان با کمال اتحاد مشغـول رياست هـستـيم از ثـمرهً اتحاد براملاک موروثي افزوديم. الآن که ربع چـهارمحال و تمام رامهـرمز، زيدون، و حومهً بهـبهان املاک زيادي از عـربستان چـندين قريه از بربرود، چـندين قريه از لنجان و سميرم ملک زر خريد اين خانواده است. از چهارمحال ناحيهً ميزدج و چـند قريهً ديگر ملکي من و گرامي برادرم حاج خسروخان سالار ارفع است. اميد که اولاد و احفاد ما اتحاد را از دست ندهـند.
در پائين اين کـتيـبه اين جـمله افزوده شده است: " در تاريخ هـفـتم محـرم 1336 هـجري قـمري مطابق اول ميزان مرحوم سردار اسعـد در طهـران به رحـمت ايزدي پـيوست ".
هـمچـنين اين جمله نيز افزوده گرديده است: " لغو شد القاب در سال اول هـزار و سيصد و چهار شمسي بامر مجلس شوراي ملي
.زبان قوم بختیاری نسبت دیگر زبان های فارسی ،لغت کمتری دارد و نزدیکترین زبان به زبان پهلوی به قدری است که برخی از زبان شناسان آن را جزو پهلوی می دانند این که چگونه به این نظر رسیده است جای تامل دارد ولی از آن جای که بختیاری خویشاوند دیگر زبانهای ایرانی است و به قول زبان شناسان اگر دو زبان خویشاوند باشند کافی است که واژه های مشترکشان آن ها را مورد بررسی قرار داد و دانست که از یک ریشه اند یا نه و ما در این دو زبان به واژه های زیادی بر می خوریم که یا عینا یا با مقداری تغییر در زبان بختیاری راج اند:
|
پهلوی |
بختیاری |
فارسی |
|
ارس |
هرس/خرس |
اشک |
|
بورگ |
برگ |
ابرو |
|
است |
هست |
استخوان |
|
مزگ |
مزگ |
مغز |
|
دار |
دار |
درخت-- دارد |
|
خاکشتر |
هاکشتر |
خاکستر |
|
خل |
هل |
خاکستر |
|
انگشت |
انگشت |
انگشت |
و اما امروز به دلیل نفوذ رسانه های گروهی در میان مردمان بختیاری زبان و خارج شدن این قوم از چهارچوب سرزمین خود و ارتباط با دیگر اقوام ، تاثیراتی پذیرفته اند به طوری که لهجه های گوناگونی علاوه بر لهجه های پیشین خود ، در آن به وجود آمده است به طوری که لهجه ای که مردم لا لی با آن سخن می گویند با لهجه ای که مردم لردگان یا الیگودرز یا بختیاری های دزفول صحبت می کنند تفاوت دارد (البته در گفتار نه در زبان) اما بهرحال این زبان چه از لحاظ واژگان چه از لحاظ دستور تفاوت های زیادی با فارسی دارد ولی این به معنی این نیست که دو خویشاوند نیستند .
حضور بختیاری ها در مشروطه و سکونت شمار زیادی از آنان در تهران و اطراف تهران باعث شده است که واژه ها و اصطلاحات زیادی از بختیاری وارد فارسی شوند .
ولی آن چیزی که برای ما میراث داران اجدادمان نگران کننده است کمرنگ شدن حضور زبان های غیر فارسی به ویژه زبان هایی چون لری و بختیاری در جوامع لر و بختیاری است.شاید بپرسید چرا دیگر زبان ها مانند کردی و ترکی و ...را نگفتی.جواب روشن است چون آنان افرادی در آن سوی مرزهای کشور عزیزمان دارند که توانسته اند این زبان هارا هرچند با آن زبانی که در ایران تکلم می شود فرق دارد زبان مدرسه زبان روزنامه و زبان ارتباط اداری خود کنند و حتی خطی تقربیا متفاوت با خط فارسی داشته باشند ولی ما دریغ از یک دقیقه برنامه ی رادیویی یا تلویزیونی یا یک سطر روزنامه ای به این زبان ها.البته در برنامه های رادیویی و... ازاین زبان هاو تا آن جا که خود می بینم در مراسم های ویژه برای خنداندن مردم نه به طنز بل به هزل استفاده می شود.این است روزگار ما ......................................
برگرفته از سایت : نورند
پوشاك مردان
لباس مردان بختياري 3 قسمت است كلاه چوغا يا چوخا ( لباس بالا تنه) و شلوار دبيت . چوغا يا چوخا داراي نقش و نگار هايي است سياه و سپيد كه از روي پاسارگاد، قبر كورش بزرگ ساخته شده است و بيان گر پيروزي سپنتا مينو بر انگره مينو (آيين زرتشت سپنتا مينو = فرشته نيك و انگره مينو = اهريمن) است به طوري كه خطهاي سپيد سپنتا مينو ، از پايين به بالا مي آيند و خظ هاي سياه كه بيانگر انگره مينو است از بالا به پايين مي آيند و بيان گر پيروزي نيكي بر شومي است. شلوار دبيت كه دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشاندهنده مرد بختياري است كه با تفنگ بسيار زيبا تر نيز ميشود. مردان اين ايل كلاهي به رنگ سياه و يا سپيد بر سر مي گذارند
پوشاك بانوان
پوشاك بانوان بسيار شبيه به پوشاك زنان شمال كشور است البته با اندكي تفاوت در رنگ و تزئيني ها . كه در ايل بختياري زنان سنگ ها ، سكه ها و طلا هاي گران قيمت را به آن مي چسبانند و آن را به دور سر ميبندند . اين مزين كه لچك نام دارد بيانگر دختر بختياري بودن است. روسري اين زنان كه مينا نام دارد به آيين زرتشتي باز ميگردد . چرا كه روسري از قبل از اسلام نيز وجود داشت . دامن زنان اين ايل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و داراي رنگ هاي متنوعي ميباشد كه به آن دامن قري ميگويند.

اشعار فولکلور صیادی«سر کوهی» بخشی از ترانه های و اشعار بختیاریست که سینه به سینه بین مردمان ایل گشته است واز نسلی به نسل دیگر منتقل شده است
این ابیات , ابیاتی است که توسط شکارچیان به هنگام شکار در کوه و صحرا سروده وخوانده شد.
به یک شعر کوتاه از این اشعار توجه کنید:
چه بزی, سهره بزی جست وا گم برد خوس به خوس شادی کنه صیاد خرس خورد
میر شکال کهرنگ سر بسته دستمال یازنون شادی کنن, دالون زنن زال
چه بزی سهره بزی دست زی نوک دار خوس به خوس شادی کنه صیاد زی مار
برگردان فارسی:
عجب بزسرخ رنگی است بر بالای سنگ رفت... و خود به خود شادی میکند که صیاد را خرس خورد
امیر شکال کوهرنگ بیمار است و به همین خاطر بزهای نر شادی می کنند و لاشخورها زار زار می گریند
عجب بزی ,ععجب بز سرخی است دست در بالای درخت زده و شادمانه می خواند صیاد را مار زد...
بختیاریها دارای موهایی قهوهایی یا سیاه رنگ شکل جمجمه ای گرد «به طور کلی کشیده نیست» چشمانی آبی, قهوه ای و یا سبز قد بلند واندامی لاغر و ورزیده , تیزهوش اند .
بعضی از آنان که در منطقه ای به نام دره بوری«حوالی مسجد سلیمان خوزستان » زندگی می کردند دارای چشمان آبی و موهای زرد بودند
. البته اکثر بختیاریها که در معرض آب وهوای سرد قرار گیرند فرزندانان آنها به این شکل به دنیا می آیند که به سادگی تحریک نمی شوند و بسیار جنگجو هستند و به کشاورزی علاقه ای نشان نداده اندو در طول تاریخ جزو دایمی ارتشیان و لشکریان بوده اند . آنان دارای خلق و خوی مهربان و جنگجو هستند...
برگرفته از نشریه الکترونیکی آریا وبج


سوگها و عزاها
مراسم سوگواري در ميان بختياريها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي برگزار ميشود كه احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي عميقي است كه ميان آنها وجود دارد. اين اهميت هم در عزاداريهاي مذهبي و هم در عزاداريهاي خصوصي به بارزترين شكل مشهود است.
برگزاري مراسم عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه است. در ايل بختياري وقتي كسي فوت كند، ايل يكپارچه غرق غم و ماتم ميشود و لحظهاي صاحب عزا را رها نميكنند،(چوقا) از تن بيرون ميكنند و لباس سياه ميپوشند. بعد از غسل متوفي، سيد همراه ايل (سيد پير شاه) يا (سيد امامزاده)هاي اطراف مسير و مكان كوچ و استقرار را خبر ميكنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاك ميسپارند. خاك كه گودي گور را پر كرد، مردها در فاصله دور ميايستند و زنهاي ايل به دور گور حلقه ميزنند، گريه سر ميدهند و همراه با مرثيه كه (گاگريو) گفته ميشود به شرح حال زندگي مرده ميپردازند. در اين هنگام توشمالها آهنگ غم انگيزي به نام (چپي) مينوازند. بعد از اين مراسم (خيرات) شروع ميشود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا ميكند، مردم ايل تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا ميآيند و (سرباره) ميآورند. سرباره مخارج عزاداري صاحب عزا را كاهش ميدهد. اين مراسم تا يك سال به طول ميانجامد، چرا كه شايد تيره يا طايفهاي در مسافتهاي دور باشد و يا امكان حضور به موقع پيدا نكرده باشد.
وقتي كلانتر يا يكي از سرشناسان ايل بميرد، مراسم خاصي انجام ميشود. بدين ترتيب كه زين و برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه ميپوشانند و بر گردن اسب نيز پارچههاي رنگين كه يك سر آن بر زين و سر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه ميبندند، سپس اسب را در حالي كه دهنه آن به دست يك نفر است در محوطه امامزاده ميگردانند. اين پارچه را (يال پوش) ميگويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب ميبندند.

قوم بختياري از چندين طايفه تشكيل شده است ،كه اين طايفه ها هر كدام نسبت به طايفه ديگر خود را برتر و بالاتر مي دانند .و همين برتر ديدن، بالاتر دانستن باعث خيلي از عقب ماندگي ها شده است .ا
ين عقب ماندگي در قوم بختياري از هر بعدي قابل لمس و حس مي باشد و حتي به گونه ايي محسوس است كه مي توان به عينيت آنرا مشاهده نمود .ريشه اين كار از ساليان دور سر چشمه گرفته و در تاروپود ايل رسوخ كرده و ديگر امكان دست بر داشتن خيلي كم شده و يا بهتر بگويم اصلا نمي توانند دست بر دارند. زيرا بيشتر اين بزرگي و يا كوچكي از طرف بزرگان قوم بوده است و اين كار به صورت يك عقده به وجود آمده و نسل اندر نسل ادامه پيدا كرده و تا به آنجا رسيده است كه حالا با داشتن تحصيلات دانشگاهي مي خواهيم خودمان را نشان بدهيم به يكديگر حمله مي كنيم و كارهايي كه نبايد انجام دهيم را انجام مي دهيم.
براي اينكه بدانيم قوميت چيست و تعصب طايفه گرايي چگونه است وقتي كارهايي نظير انتخابات در پيش داريم مي توانيم اين موضوع را كاملا حس و مشخص نمائيم چون اينجا ديگر مديريت. تخصص . تحصيلات . آكادميك .تجربه، دانش اجتماعي و غيره...اصلا بكار نمي آيد و فرد مورد نظر انتخاب نمي شود بلكه قو ميت مطرح است و طايفه a نمي خواهد ازb . bنمي خواهد از c و c از d عقب بيفتد بلكه خود را طايفه ای برتر و نماينده طايفه خود را فردي بهتر مي داند.
همين مسئله باعث مي شود كه گزينه هاي خوب و مردان كار و عمل و فرهنگ در حاشيه قرار بگيرند و فردي كه در هيچ مواردي تخصص ندارد انتخاب شود و چهار سال عقب ماندگي را مي بايد تحمل كنيم از اين رو مي گويم داشتن تخصص لازم و ضروري است .زيرا فرد مورد نيازش مي باشد.
ولي متاسفانه در قوم بختياري اين گونه نيست .هيچ به كوه و كوه به هيچ، فروخته ميشود . چون تنها چيزي كه اهميت دارد ، طايفه گرايي است و اين موضوع به گونه اي است ، كه بعضي مواقع در معابر هم مورد توجه واقع مي شود و تو هيچ حرفي براي گفتن نداري و حتي بعضي مواقع به يكديگر اهانت هم مي نمايند در صورتي كه امروز a ، b ، c ، d و ... اهميت ندارد چه كسي بودن ارزش ندارد چه تخصصي داري و چه اندازه توان مديريت داري و چگونه مي تواني از راهبرد هاي مناسب براي پيشرفت استفاده نمايي مهم است اگر مديريت همراه با دانش بود طايفه مطرح نيست و مي توان اندكي اميدوار بود ولی اين بزرگترين بلايي است كه گريبان قوم بختياري را گرفت و از آن نمي توانند فرار كنند ، زيرا خودشان اين دام را گسترده اند ، كه گريبان خودشان را هم مي گيرند ، و نتيجه آن مي شود كه شاهد هستيم و در غافل .
هنوز هم میتوان طنین واگرد نوای حزین گاه گریو گیسو بریده زنان سوگوار و کوبش دهل و نواخت ساز سوگ را در نابهنگام غروب آستارهای از زبان مافگه شنید
هنوز هم میتوان آوای غمگنانه در فراق سوخته برزگرانی که نوا در نوای کبکان ز یار و دیار زمزمه سر میدادند را از زبان سنگچین خرمنگاه شنید
هنوز هم حماسه اسدخان جاریست و میتوان صدای چکاچک شمشیرها و خروش سوارن و فریاد تفنگ ها و غرش توبها و شیهه اسبها را از زبان قله کلنگ چین شنید
اگر باشد گوشی
آری می توان گریست
اگر باشد چشمی
چهار لنگ بختیاری
*مشتمل بر
5 طایفه بزرگ است1- محمد صالح 2- کنرسی 3- موکویی 4- زلقی 5- ممی وند
1-
محمود صالحبه 8 تیره تقسیم می شود
1-
اورش 2- مم جلالی 3- کاقلی 4- عادکار 5- ال داود 6- قلی 7- آردپنایی 8- ممزایی8-1
ممزایی به 16 شعبه تقسیم می شود1-
خلیل 2 تساروند 3- دویروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دریالایی 9- بدرقه 10- گورویی 11- موزرمینی 12- اورک 13- بادا 14- هارونی 15- گشول 16- دودنگه2-
کنرسیبه 24 تیره تقسیم می شود
1-
محمد جعفری 2- پاپا جعفری 3- عالی جعفری 4- غریب وند 5- هر کل 6- گشتیل 7- سندلی 8- ایش گشاس 9- گریجه 10- سیلان 11- جانکی گرمسیر 12- پوستین بکول 13- اسفرین 14- بوربورون 15- ورمحمید 16- استکی 17- عاشوروند 18- عالی وند 19- برون 20- تمبی 21- شیخ 22- سهونی 23- زنگنه 24- گل گیری2-11
جانکی به شش شعبه تقسیم می شود1-
مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسی 5- آل خورشید 6- ممبینی2-22
سهونی به شش شعبه می شود1-
باورساد 2- حموله 3- کهیش 4- مترک 5- سنگی 6- ساد3-
موکوییبه
6 تیره تقسیم می شود1-
شیخ سعید 2- پیرگویی 3- خوی گویی 4- دیویسی 5- شیاس 6- مهدور4-
زلقیبه چهار تیره تقسیم می شود
1-
دوغ زنی 2- جاوند 3- میمون جایی 4- سادات احمدی5-
ممی وندبه پنج تیره تقسیم می شود
1-
بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجی وند 5- عیسی وند5-1
بسحاق به 11 شعبه تقسیم می شود1-
بری 2- گرگیوند 3- جلیل وند 4- خانه قاید شهر وسوند 5- ملک محمودی 6- آدینه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتین 9- میزه وند 10 – اتابک 11- صوفی5-2
پولادوند به 5 شعبه تقسیم می شود1-
هیودی 2- سالاروند 3- خانه جمالی 4- خانه قاید 5- گراوند5-3
عبدال وندبه
8 شعبه تقسیم می شود1-
گوشاردی 2- بیران وند 3- درویش 4- زرین چقایی 5- تونی 6- ماهرودی 7- ده قاضی 8- چکان5-4
حاجی وند به چهار شعبه تقسیم می شود1-
غالبی 2- زیدقاید 3- هیل هیل 4- الیاسی5-5
عیسی وندبه هفت شعبه تقسیم می شود
1-
خانه قاید 2- گیرویی 3- ورکی 4- زیبایی 5- اواوی 6- گورویی 7- جعفر وندبر گرفته از کتاب تاریخ بختیاری تالیف سردار اسعد
وی در زمان جانشینان نادر شاه افشار مدعی آنان شد واصفهان را تسخیر نمود. ولی از ابوالفتح خان شکست خورد و به مدد هم ابوالفتح خان را از اصفهان بیرون کردند و بعد هر سه با هم متحد شدند و شاهزاده ای صفوی به نام اسماعیل سوم را به سلطنت رساندند و علیمردان خان نایب السلطنه وکریم خان سردار لشکروابوالفتح خان حاکماصفهان گردیدند .
علیمردان خان عهد را بشکستو ابو الفتح خان را کشت و قصد قتل کریم خان را داشت ولی او از اصفهان فرار کرد و اندکی بعد علی مردان خان به دست عده ای از زندیان که از کریم خان رنجیده بودند وبه وی بناهنده شده بودند و بعد به کریم خان متمایل شده بودند کشته شد وسرشبه عنوان خوش خدمتی به نزد کریم خان برده و مورئ عفو خان زند قرار گرفتند


نامزد نمودن در آنجا ها بیشتر از سایر نقاط معمول است و رسوم و ترتیبات آن در اینکه بین یک ایل باشد یا عشایر مختلفه تغییر می کند.
تشریفات با نهایت جلال و طمطراق در میان دو ایل معمول می شود که بدان وسیله قدرت و ثروت وشان خود را نشان بدهند.
هر کس که داماد می شود باید اول هر سال از طرف خود تحفه و تعارفی به اسم عروس بفرستد و اهمیت آن بسته به دستگاه مکنت طرفین دارد. غالباً جواهرات از قبیل سنگهای قیمتی یا طلا یا گردنبند و پارچه های قیمتی و غیره است.
لازم است این مسِِـله ذکر شود که در ایلات باید عروسی بین دونفر که از حیث نجابت مساوی هستند معمول گردد و اگر کسی در صدد عقد قرداد مواصلت میان دو خانواده که از حیث اصالت مساوی نیست بیفتد با تمام قوا از این اقدام جلوگیری می شود بر خلاف آنچه در شهرها ی بزرگ متداول است در ایلات طایفه ای که درجه نجابتش کمتر است به سهولت نمی تواند به خویشی با خانواده محترم نایل گردد حتی در میان عشایر بعضی ها هستند که به غیر دختر نمی دهند برخی دیگر پا بند این مسایل نیستند. ولی از بستن اتحاد عروسی با اهالی شهرها جدا خوداری می کنند.