تبليغاتX
مندیر بهارون

مو نيبينم كسي سي كس كنه تو                       نيبدن چينــــو يارون قديمي

 

 

تمام شد!

 

تعجبي نداشت ، هنگامي كه جمله بالا را در وبلاگ    اصالت بختياري   ديدم . هر كس و هر چيز روزي به پايان خواهد رسيد ، دير يا زود . اما افسوس ..... افسوس از اينكه قدر اصالتش را ندانست و هر چه بود بر باد رفت ..............

 

Image hosted by allyoucanupload.com

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:29 توسط مجتبی هیودی

نه كامي و نه نامي ! ...

 

 

***********

Image hosted by allyoucanupload.com

 ***********

سوار هاي بختياري در بين راه ، با اشعار مهيج فردوسي مترنم گرديده ، و تظاهر مي كردند و خوب به خاطر دارم كه وكيل باشي اردوي بختياري اين اشعار را به آهنگ محلي لري خطاب به محمد علي ميرزا مي خواند و ابراز احساسات مي كرد:

چنانت بكوبم به گرز گران       كه فولاد كوبند آهنگران

سواران جنگي كجا ديده اي      صداي پي اسب نشنيده اي

اردوي مجاهدين از اصفهان و سواران جنگي سپهدار تنكابني از رشت در يك روز به سمت تهران حركت كردند.....

نمايندگان دولتين روس و انگليس ضمن مذاكره با خوانين بختياري متذكر شدند كه ، هر گاه اردوي مجاهدين از راهي كه آمده مراجعت نمايد آنها متعهد خواهند شد كه محمد علي ميرزا را به همراهي با برقراري رژيم مشروطيت وادار نمايند و انجام اين مسئله را تضمين خواهند كرد ولي صمصام السلطنه و سردار اسعد در جواب گفتند كه چون عرايض ملت به خاك پاي همايوني نرسيده و درباريان خائن شكاف عميقي بين شاه و ملت ايجاد كرده اند لذا ما براي تقديم تقاضا حضوري خود به تهران خواهيم رفت و مسلم است در غير اين صورت باز هم شاه ، به تحريك درباريان به قول خود وفا نخواهد كرد و به حيثيت دولتين نيز لطمه وارد خواهد شد. چون نمايندگان روس و انگليس از مذاكرات خود نتيجه اي نگرفتند ناگزير به تهران مراجعت كردند ......

مقارن طلوع آفتاب روز اول رجب 1327 هـ ق بود كه به دروازه يوسف آباد رسيديم . در اين موقع ده نفر قزاقي كه مستحفظ دروازه بودند بناي شليك را گذاشتند ولي مجاهدين تهراني كه ظاهرا با آنها همكاري مي كردند بلافاصله هر ده نفر را خلع صلاح نمودند . دروازه يوسف آباد گشوده شد و مجاهدين تهراني به اردوي بختياري ، شادباش و خوش آمد مي گفتند .........

مجاهدين بختياري ، بهارستان و مسجد سپهسالار و عمارت مسعوديه و منزل نظام الملك را اشغال كردند ...........

در اين موقع دولتي ها از اطراف شهر كه مركز بريگارد قزاق بود بناي تيراندازي را گذاشتند و زد و خورد خونيني آغاز گرديد .... وو چندين مرتبه هم تا نزديكي مسجد سپهسالار رسيدند ولي با دادن تلفات سنگين عقب نشستند ..............

اطرافيان محمدعليشاه مخصوصا امير مفخم بختياري به او خاطر نشان كردند كه با اين ترتيب مقاومت بيهوده است و از زد و خورد نتيجه مطلوب عايد نخواهد شد ...... شاه كه از مشاهده اوضاع ، آشفته خاطر گرديده بود از اين سخنان ترس بر او مستولي گشت و به اتفاق احمد ميرزا و محمد حسن ميرزا فرزندان خود راه سفارت روسيه را كه در زرگنده بود در پيش گرفت ..............

امير مفخم تمام اثاثيه منزل شاه و اسلحه ذخاير دولتي را كه عبارت از تعداد زيادي تفنگ سه تير كوتاه و بلند و پنج تير روسي و چند عراده توپ شنيدر بود ظبط نموده تحويل مجاهدين داد . مجاهدين تا آن روز تفنگ سه تير و پنج تير نديده بودند و فقط با تفنگ هايي كه از ذخيره اصفهان گرفته بودند جنگ مي كردند .......

برگرفته از كتاب جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياري

نوشته دكتر نوراله دانشور علوي

 

***********

با پناهنده شدن شاه قاجار محمدعلي ميرزا به سفارت روس عملا وي از مقام سلطنت كناره گيري كرد و تهران به دست مجاهدين فتح شد .

 

***********

 

بختياري كه به مشروطه جلو بيد و علمدار

اگروهدن زه ورس لشكر شاهي به شو تار

اورستادن جلوس اردي ستار و سپهدار

پچه و ابيده حالا سي چه من شهر و به كهسار

 

نه خوس و بوس ايشنه و نه پيرار و نه پارس

 

« شعر از استادقهرمان محمدي »

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:16 توسط مجتبی هیودی |

 

مامورونه كه توك پا و اردنگي ايزننه بيشتر كنيين

 

ایگو زمون قدیم یه شاهی بید که وزیر ناتق ( سخت – كار آزموده ) داشت . يه روز شاه و وزير سر هي كه مردم سي چه مطيع شاهن جرسو ( بحث – درگيري) وست . شاه ايگود اي وزير مردم شوكت و جبروت مونه قبول دارن و همسو بسي هي كه مو شاه عادل و با ايمونيسم ، مونه دوس دارن ..... وزير گود اي شاه قصه ايكنم اما وه دل نيري : " مردم ايما هر بلا به سرسو واري ( بياوري ) نه نيگون و سر كوت ايكنن ( سر را پايين مي اندازند ) و كار خوسونه ايكنن . شاه گود نه بابا چنو هم ني

وزير گود ايسه يه چند وقت مهلت بده تا ثاوتت (ثابت) كنم .

 وزیر دستور داد زه ایسه وه بعد هرکه خواست زه دروازه شهر رد بوه یه ده قرون زس بیرین .. شاه گود وزیر هونت خراو مردمنه اذیت مکو .. گود قربان تو کارت نبو ...

چند روز گدشت وزير زه مامورون دروازه پرسي مردمه كه در چه وضن . گودن هيچي دعا ايكنن وه جونه شاه و وزير .... دستور داد ده قرون که گردین یه توك پا ( لگد ) هم بزنین .. شاه گود هونه بویت دمبر مردم وا مو کنترل نیبون .. گود قربان تو کارت نبو ...

 چند رو بعد گدشت وزير دوارته پرسيد مرمه كه در چه وضن . مامورو گودن : هيچي يه كمي نق نق ايكنن . دستور دا ور سر ( علاوه بر ) ده قرون توك پا يك يه اردنگی هم بزنین ... شاه گود هونمه خراب مکو چنو ... گود قربان تو کارت نبو ... گدشت...

بعد چند رو دیدن یه جمعیتی انین ایزنن وا کپو ( بر سر ) و يه پیرمرد وسته وا پيش سو ( جلو )  .... حسن ، حسین  ( فرياد كنان ) انین ایان سی دربار ...

موقعی که رسیدن شاه گود وزیر دیدی بردیم وه کوری ( بد بختم كردي ) .... گود قربان تو کارت نبو ...

خلاصه موعدی که رسیدن وزیر قاصد فرشناد گود آقا یه کی به عنوان نماینده وا ور دربار ونم بلا تو ( مشكلاتان ) . مردم هعم اي پيرمرد كه وا نها ويده فرشنادن وه حضور وزير ....

وزير نهيو ( نهيب ، سرزنش ) كرد گود هم چطونه ؟... پيرمرد هم گود شاه به سلامت هيچي ...

وزير گود نه بو ( بگو ) ونم دردتو چيده ... پيرمرد سيل شاه كرد گود نه ارزش نداره خاطر شاهه اذيت كنيم ... شاه كه كمي ترسي بي وا غضب سيل وزير كرد و نهيب كرد گود حتما يه مشكل هي كه اي مردم اودنه و به پيرمرد گود بو شاه هم ايخوم مشكل ايسا حل بوه ... پيرمرد وا اشنيدن اي قصه خونه جا به جا كرد و قيافه گرهد و گود : اعلي حضرت عرض ايما هنه كه اي مامورونه كه توك پا و اردنگي ايزنن يه كمي تعدادسو كمه مردمم هم كار دارن يه كمي معتل ايبون گوديم اير كه امكان داره يه كمي بيشترسو كنين تا كار مردم هم سريع تر ره بوفته .......... !!!!!!!!!!!!!!!!!

وزير ري كرد ور شاه گود ديدي گودم : وا مامورونه كه توك پا و اردنگي ايزننه بيشتر كنييم

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:21 توسط مجتبی هیودی |