تبليغاتX
مندیر بهارون

 

 

زندگی کوچ نشینی تلخ و شیرین است و عليرغم سختی هایی که دارد برای کوچ نشینان به صورت یک عادت در آمده، آنها خود را بدون کوچ به هیچ وجه نمی توانند تصور کنند. حتی عده زیادی از عشاير کوچ نشین که بنا به هر دلیلی نمی توانند به شیوه آبا و اجدادی خود (مال به ره) کوچ کنند هر ساله در بهار و پاییز به وسیله ماشین این کوچ را انجام می دهند. حال این سوال پیش می آید که آیا زندگی عشایری به این سبک و سیاق دوام خواهد داشت؟

جامعه شناسان معتقدند برای پی بردن به تداوم و استمرار یک شیوه زندگی و امرار معاش باید از زوایای مختلفی چون منابع مورد نیاز، عملکرد اقتصادی و در آمد، منزلت و جایگاه اجتماعی، نیروی انسانی و پيشينه تاريخي - فرهنگي به آن پرداخت. در مورد عشاير بختياري منابع مورد نياز و پيشينه تاريخي – فرهنگي، دو فاكتور مثبت و ساير عوامل مانعي براي استمرار زندگي عشايري هستند.

در اين بين مهم ترین و شاید اساسی ترین مسئله نیروی انسانی مورد نیاز برای انجام فعاليت هاي مربوطه است و نبودن این فاکتور به منزله حذف اين شیوه زندگی است؛ در مجال پيش آمده زندگی عشایری را از دیدگاه نیروی انسانی مورد بررسی قرار می دهیم.

میزان باسوادی يكي از عواملي است كه تاثير بسیار زیادی در شکل دهی به توازن نيروي انساني دارد. به طور كلي سواد باعث تحریک و ايجاد عواملي چون بالا رفتن سطح توقع از زندگي، تقاضاي منزلت اجتماعي بيشتر، كمرنگ تر شدن برخي از وابستگي هاي فرهنگي و ... در كل جامعه مي شود و جامعه عشايري نيز از اين قاعده مستثني نيست.

هر چه درصد با سوادي در بين عشاير بيشتر شود به تبع آن نيروي انساني كمتري براي ادامه زندگي عشايري باقي مي ماند. آمارها صحت نسبی این مدعا را نشان می دهند.

براي روشن تر شدن قضيه به بررسي ميزان سواد در بين عشاير استان خوزستان پرداخته مي شود.

در سر شماری عشایر کوچنده 1377 مرکز آمار ایران از مجموع 143845 نفر جمعیت 6 ساله و بیشتر عشایر استان خوزستان 59839 نفر ( 14.65 درصد) با سواد بوده اند.

از مقايسه بين رده هاي سني مختلف مي توان به نتايج بهتري دست يافت. ميزان سواد در گروه سني بزرگسالان ( شصت و پنج سال به بالا) 6.61 درصد ، ميانسالان (بيست و پنج تا شصت و چهار سال) 15.81 درصد، نوجوانان (يازده تا چهارده سال) 70.99 درصد مي باشد؛ شواهد نشان مي دهد در دهه پنجاه رشد سواد جامعه عشايري خوزستان حدود 2.5 برابر بوده و در همين دهه اسكان اختياري عشاير بختياري به صورت گسترده انجام گرفت. البته بايد توجه داشت عوامل ديگري نيز در اين وضعيت دخيل بوده اند اما به هر صورت بالا رفتن سطح سواد يكي از مهمترين دلايل اسكان اختياري بوده است.

انجام اين مقايسه بين ميانسالان و نوجوانان نشان از رشد 4.5 برابري سطح سواد دارد.

از تحليل اين آمار و با توجه به محدود شدن و كمرنگ شدن برخي از عوامل تسريع كنده اسكان در دهه پنجاه، در سالهاي آتي قطعا شاهد اسكان تدريجي عشاير بختياري خواهيم بود.

البته از منظر ديگر نيز مي توان به اين موضوع پرداخت.

فرزندان عشايري را از لحاظ سطح سواد به سه دسته مي توان تقسيم كرد.

گروه اول آن دسته از جواناني كه كه با ادامه تحصيل به جايي رسيده اند كه با توجه به مدرک تحصیلی عالیه وارد سازمان ها، ادارات، ارتش و ... می شوند و عملا دیگر به زندگی عشایری برنمی گردند.

گروه دوم كه اكثريت را تشكيل مي دهند آن دسته اي هستند كه بنا به دلايل مختلف نهايتا تا مقطع دبيرستان تحصيل كرده اند. بیشتر این افراد بعد از سال ها درس خواندن و دور بودن از زندگی عشایری دیگر قادر به انجام این نوع زندگی نمی باشند. تعداد خیلی اندکی از این قشر به اجبار زندگی عشایری و کوچ را انتخاب کرده و دوباره راه پدرانشان را ادامه می دهند.

گروه سوم افرادي هستند که تحصیل را تا مقاطع ابتدایی بیشتر ادامه نداده اند و یا اصلا درس نخوانده اند که بیشترین دلیل این کار نیز جبر خانواده و فقر در بین این خانواده ها می باشد. عده ی این افراد زیاد نیست ولی به اجبار راه پدرانشان را ادامه می دهند.

با کمی تامل به این نتیجه می رسیم افرادی که خواسته یا ناخواسته زندگی عشایری را ادامه خواهند داد با توجه به شرایط جامعه و سختی هایی که خود این افراد می کشند، هرگز به فرزندانشان توصیه نمی کنند که راه آنها را ادامه دهند.

حال با توجه توضیحات اندکي كه مطرح شد به راحتی می توان نتيجه گرفت که زندگی عشایری رو به افول است و شاید بار دیگر کوچ همه جانبه و دسته جمعی عشایر بختياري به سوی شهر های بزرگ (نظیر آنچه در سالهای حکومت پهلوی رخ داد) تکرار نشود، اما قطعا اسكان تدريجي جمعيت عشايري در شهرهاي بزرگ دور از ذهن نيست و این خود پيامدها و  آسيب هاي اجتماعي متعددي را به دنباي خواهد داشت .

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:30 توسط مجتبی هیودی |

 

__________________________________________________________

پ.ن1:

 ور بگيري نكته اي بكر و لطيف .... بعد دركت گشته بي ذوق و كثيف

چيز ديگر تازه و نو گفته گير .... باز فردا از آن شوي سير و نفير

دفع علت كن، چو علت خو شود .... مر حديث كهنه پيشت نو شود

پ.ن2:

 وقتی مردم قبرم را به حال خودش رها كنيد...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:26 توسط مجتبی هیودی |

 

كوچ بهاره عشاير ميوند بختياري به دليل كم آبي و خشكسالي زودتر از زمان مقرر شروع شد.

خشك شدن زودهنگام چشمه هاي فصلي، عشاير را مجبور به استفاده از تانكر جهت تامين آب آشاميدني كرد و هميين امر مشكلات زيادي را براي اين عشاير بوجود آورده است.

بارش كم باران در زمستان گذشته باعث كاهش شديد در منابع آبي و علوفه  منطقه ميوند بختياري گرديده است. همچنين به دليل پوشش گياهي نامناسب مرتع در اين منطقه، عشاير به استفاده از علوفه دستي جهت تعليف دام روي آورده اند.

كوچ بهاره عشاير ميوند بختياري معمولا از اواسط ارديبهشت ماه آغاز مي شد كه به دليل شرايط بحراني پيش آمده حدود يك ماه به جلو انداخته شد.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:55 توسط مجتبی هیودی |

فریاد باران خواهی

 

هل هله کوسه نیز یکی از نیایش های نزول باران است.مردم بختیاری جهت نیایش و التماس بدرگاه الهی،یکی از افراد ایل خود را به شکلی مضحک لباس می پوشانند تا تواضع و فروتنی آنان بیشتر و بهتر مورد قبول و لطف الهی واقع گردد.از میان مردم شخصی داوطلب می شود که کوسه بشود کوسه لباس مندرس و کهنه و نا منظمی به تن می کند و تعدادی زنگل و زنگوله (که بر گردن گوسفند می بندند)به اطراف خود می بندد و قدری پشم گوسفند نیز به سر و صورت خود می چسباند تا به شکلی مضحک در آید آن وقت عده ای از مردم که غالبا جوان هستند بدنبال او خانه به خانه می گردند آنها به هر خانه که می رسند با سرو صدای فراوان و صدای زنگ ها صاحب خانه را به دم در می کشند.افراد خانه به کوسه آب می پاشند و پس از خیس شدن هدیه و نذری می دهند.یکی از همراهان کوسه،مسئول جمع آوری نذورات و هدایا می باشد کوسه همه ی خانه ها را می گردد افراد خانه مانند خانه ی قبلی به او آب می پاشند و سپس به او هدیه می دهند و از او طلب باران می کنند،بالاخره کوسه همه ی خانه ها را می گردد و در نتیجه همه جای او خیس شده و از سرما می لرزد البته این کار در شب انجام می گیرد.وقتی مردم به کوسه آب می پاشند،همراهان او با طنابی که به کمرش بسته اند وی را به عقب می کشند تا زیاد مورد آزار و اذیت و خیس شدن قرار نگیرد،همراهان کوسه اشعاری را در حین این مراسم بر زبان می آورند. 

هل هل هلونه                     خدا بزن بارونه

هل هل کوسه جاوند             خدا بارون در وند

هل هل هلونه                     امر خدا بارونه

هل هله کوسنه خو برد         گلال خشک او برد

گندما به زیر خاکن               زتشنئی هلاکن

پس از اینکه اهالی همه خانه ها را به شیوه ای که ذکر شد گشتند به جایی امن و راحت رفته و قسمت های بعدی برنامه را انجام می دهند.هدایای داداه شده از قبیل آرد و قند و چای و خرما محاسبه و برای آن اظهار نظر می کنند.ابتدا قند و چای و خرما را می خورند سپس آرد را خمیر کرده و از آن نانی گرد و کلفت بنام <گرده>درست می کنند که برای پختنش باید زیر خاکستر داغ قرار گیرد تا خوب پخته شود.یادآور می شود که یک دانه ریگ یا هسته خرما قبلا درون خمیر پنهان می کنند تا موقع تقسیم گرده میان افراد،سهم یکی از آنها شود.آنان موقع خوردن گرده مواظب همدیگر هستند تا ببینند هسته خرما یا ریگ در دهان چه کسی پیدا می شود هسته خرما در دهان هر کس پیدا شود با شادی و شعف و سر و صدای زیاد بر روی او ریخته و او را به صورت نمادین کتک می زنند در این بین شخص مضروب مرتبا التماس و خواهش می کند که او را نزنند تا اینکه یکی از افراد به عنوان ضمانت پیش آمده و شخص کتک خورده را از زیر چنگ آنان در می آورد و تعهد می دهد تا دو روز دیگر باران خواهد بارید. با این شیوه دست از کتک زدن شخص مذکور بر داشته و آرامش در میان افراد حکمفرما می شود. بختیاری ها معتقدند که خداوند با این تواضع و فروتنی و التماس اهالی،نسبت به خواست و تقاضای آنان عنایت فرموده و باران فرو می بارد

 

برگرفته از وب : شهر من پارسوماش

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 1:36 توسط مجتبی هیودی |