پ.ن1: امسال نمايشگاه كتاب چنگي به دل نزد، من كه ترجيح دادم هيچ عكس و يا مطلبي پيرامون نمايشگاه كتاب نداشته باشم
پ.ن2: اين سفر در كل به من خيلي خوش گذشت؛ به خصوص همسفري دوستان عزيزي چون ابوذر رحيمي و فرج اله بهره ملا
پ.ن3: هم كوپه اي هاي با صفايي توي اين سفر نصيب ما شد كه واقعا از وجودشون استفاده كرديم.
پ.ن3: چه حالي داد شب آخر اين سفر... جنازمو به ايستگاه قطار مشهد رسوندم، نمي دونم چطوري سوار شديم... يه سردرد ميگرني !! يه گلو درد شديد!!! واي واي (( اِ بُوِه اِي )) .... باور كنيد شخص عزراييل توي چندتا از ايستگاهاي بين راه برام دس تكون داد..... نا غافل ياد خيلي چيزها افتادم .... ياد خيلي از هوس هايي كه هنوز فرصت نكردم انجامشون بدم.... ياد اين بيت افتادم (( در كنج سينه يك دل ديوانه ... در كنج دل هزار هوس دارم ))
پ.ن4: بيست و هشت ساعت از شمال شرق به جنوب غرب اونم با قطار شركت رجا ... حتي نفهميدم ابوذر كي پياده شد.... بعد از يك شبانه روز استراحت مطلق تازه به فكر دكتر و دوا و درمون افتادم.
پ.ن5: به دليل مشغله زياد فعلا فرصت جواب دادن به كامنتهاي چند روز گذشته را ندارم.، از همين جا از لطف همه دوستان تشكر مي كنم......
عكس زير لامردون يك مال بختياري را نشان مي دهد

عكس دوم زه جناب محسن رحيمي نويسنده وبلاگ دوار كه لطف كردنه و اي عكسنه در اختيار بنده قرار دادن

پ.ن: عكس اول از يك وارگه تابستانه است و عكس دوم مربوط به يك وارگه زمستانه « زمسو جا»مي باشد . بختياري ها معمولا وارگه زمستاني كه مربوط به فصل سرد سال است را با چينه اي از سنگ محفوظ مي كنند تا در باد و باران سياه چادر آنها كمتر دچار گزند شود . و با شروع گرما وارگه را عوض مي كنند چون همانطور كه ذكر گرديد وارگه زمستانه در جايي قرار دارد كه باد كمتري مي وزد و همين عامل موجب گرماي دو چندان وارگه مي شود.
عكس زير در بهار 1386 از منطقه دالوني گرفته شد

آدم ور سره سره اي كوه كه ايواسته تازه درك ايكنه كه آرمونا و آرزو هاس چنه كوچيرن !!!
اصلا منه ايچه آدم ور خدا نزيكتره ........

*** سايت همتبار راه اندازي شد .
عكس زير در تابستان1383در منطقه اشترانكوه ( لونه قلا ) گرفته شد .
نونم تا الان تجربه مال كنونه داشتينه يا نه ؟
اما خداييس يه حال و هوا غير قابل وصفي داره ...........

لطفا براي كمك در ختم قرآن به وبلاگ دوار سر بزنيد
روز دوشنبه 17/2/1386
ديدار دوستان لربلاگ در بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران
همانگونه كه در پست قبل اشاره شد و طبق قرار ، تعدادي از دوستان وبلاگ نويس به تاريخ 17/2/86 در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ، حضور به هم رساندند . اصلي ترين هدف از اين ديدار جمعي علاوه بر آشنايي بيشتر ، پايه گذاري حركتي نو خارج از دنياي مجازي بود . از تمامي دوستان دعوت مي كنم براي خواندن گزارش مفصل در اين زمينه به نوشته هاي جناب آقاي خدايي و رحيمــــي مراجعه كنند.
همچنين جا دارد ضمن تشكر از آقايان خليـــــــفه زاده ، خدايـــي ، كيانـــي و رحيمــــي كه با وجود مشكلات و مشغله زياد حضور بهم رساندد ، گلايه داشته باشم از دوستاني كه علارغم قول و قرار قبلي ، بدون هيچ اطلاعي بر سر قرار حاضر نشدند.................
اندك اندك جمع مستان مي رسد .....
( به ترتيب از راست به چپ اقايان : خليفه زاده ، خدايي ، كياني ، رحيمي و هيودي )
بازديد از نمايشگاه
روز يكشنبه 17/10/1385
خون بس بين دو طايفه گوروي و جافروند
شرح مختصري از جريان : در پي يك درگيري شخصي به سال 1383 فردي از طايفه گوروي توسط شخصي از طايفه جافروند به قتل رسيد و همين امر باعث گرديد كه به اصطلاح بختياري يك خون بين اين دو طايفه باشد ( در مسايل طايفه اي فرد مطرح نمي باشد و جواب اين خون را بايد طايفه جافروند باز پرداخت مي كرد ). رابطه اين دو طايفه كه زير مجموعه طايفه عيسوند مي باشند در اين مدت متشنج و خصمانه شده بود .
طبق رسوم كدخدا منشي و طايفه اي در اين وضعيت بايستي بزرگان و كدخديان طايفه ديگري براي ايجاد صلح و سازش بين دو طايفه درگير اقدام نمايند. اين مهم را اين بار كدخدايان طايفه هيودي به نحو احسن انجام دادند و توانستند با تلاش خالصانه خود صلح را بين اين دو طايفه برقرار كنند و از ادامه درگيري ها جلوگيري كنند و خون بس را بين اين دو طايفه برقرار كنند.
بعد از اينكه توافق هاي نهايي بين دو طايفه توسط بزرگان طايفه هيودي صورت گرفت . براي نهايي ساختن صلح و سازش و خاتمه كدورت ها و طبق رسوم قديم مي بايست هيودي ها طايفه جافروند و فرد قاتل را به مال گوروي برده و از خانواده مقتول طلب عفو قاتل را بنمايند . اين مراسم آداب مخصوص به خود را دارد و حتي گاهي به زد و خورد نيز كشيده مي شود كه اگر فرصتي باقي بود بعدا به اين موضوع خواهم پرداخت.
و اما ادامه جريان به روايت تصوير( عكاس احسان صفري ) :
همراهي زنان هيودي و جافروند براي اداي رسم و رسومي خاص
توشمال ساز چپي مي نوازد
قاتل در حالي قرآن به جلوي او گرفته اند و دستش به بازوي يكي از كدخدا طايفه هيودي ( كدخدا صيدال مرادي ) بسته شده است به ديدار خانواده مقتول مي رود.
هيودي ها نيز با حلقه كردن دست ها زنجيره اي انساني در جلوي طايفه جافروند به وجود آورده اند.
ابراز احساسات دو طايفه جافروند و گوروي
و صلوات هايي كه توسط خيل عظيم جمعيت فرستاده شد
اسماعيل صفري كه مردم را تشويق به فرستادن صلوات مي كند همراه حجت الاسلام يوسفي نقش مهمي در برقراري اين صلح و سازش داشتند
و اينها براي دور گذاشتن كينه و در آغوش كشيدن هم كافي بود
مجلسي كه بركزار شد
در آخر نيز خداحافظي كه به صورت منظم و صميمي برگزار گرديد
گوروي ها به دو ستون ايستاده و طايفه هيودي و جافروند خداحافظي كردند
گل منحصر به فرد و كمياب «لاله هاي واژگون» از گياهان مرتعي خودرو است.
لاله واژگون برخلاف ساير گونه هاي لاله و ساير گلها از ساقه به سوي زمين برگشته است و بدين سبب نامش را واژگون نهاده اند و برخي نيز به سبب آنكه درميان گلبرگهايش همواره قطره آبي جاري است، بدان «گل اشك» نيز مي گويند
به هنگام بهاران,در دامنه های کوههای زاگرس که تازه از زیر برف بیرون آمده اند ,دشتهایی از لاله واژگون چشم هر بیینندهای را به سوی خود خیره می کند.
توگویی این گلها از سخت کوشی وشکوه و جلال مردمان این دیاربا شرمندگی سر به زیر انداخته اند
شاید هم حماسه هایی که این مردم به وجود آورده اند و خونهایی که برای سر بلندی این مرز و بوم با افتخار بر این زمین ریخته شده و این لاله نیز به این خونها نگاه میکند و هرگز حاضر نیست سر بردارد ودنیا را بدون آن دلاوران ببیند