مندیر بهارون

به زمستون وسرمایادمرغزارونم نی رسه به گوش مو بانگ کوگ وسارونم خسته ی زمستونم مندیر بهارونم

قهرمانانی که ضد قهرمان می شوند!

حدود ده روز پیش بود که یکی از دوستان مسیج داد که " همشهری جوان این هفته را بخوان مطالب جالبی در مورد جن ها نوشته". با توجه به داغ شدن بحث جن و جن گیری و مسائلی که در هفته های جاری پیرامون ارتباط برخی سیاسیون با جن گیرها و مرتاض ها مطرح شده بود، سریعاً مجله را تهیه کردم! ولی با نگاهی گذرا جز برخی مطالب تکراری در مورد جن و اخبار تکراری چیزی ندیدم.

امروز صبح از سر بیکاری مجله مذکور را که به علت گرد و غبار غلیظ یک انگشت خاک گرفته بود!! از روی میزم برداشتم و مشغول ورق زدن شدم که مطلبی در خصوص قتل یپرم خان ارمنی با تیتر "قهرمان یا ضد قهرمان" توجهم را جلب کرد. مطلب را در ادامه بدون کم و کاست ببینید:

یپرم خان

"یپرم داویدیان گانتاکتسی متولد گنجه بود. شهری در آذربایجان شوروی. در 19 سالگی وارد گروهی به نام ارمنستان جوان شد که هدفش مبارزه علیه روسیه تزاری و تلاش جهت استقلال میهن بود اما زمانی که قصد فراری دادن مخفیانه جوانان را از مرز داشت، در بند گرفتار آمد و به سیبری تبعید شد.

بعد از پایان تبعید یپرم 32 ساله شده بود که حزب ماموریتش داد تا به گیلان عزیمت کند. سال 1279 بود که او به ایران آمد. در مشروطه فعالیت داشت و پس از تشکیل نخستین کابینه بعد از استبداد صغیر، به شهربانی کل تهران رسید. هرچند او در ابتدا تمام هم و غمش را در نبرد با مشروطه ستیزان گذاشت، اما دستش به خون مجاهدین تبریز و در راسشان سردار ملی هم آلوده شد؛ آن هم زمانی که در پارک اتابک پناه گرفته بودند به همراه جعفرقلی خان بختیاری (سردار اسعد) ناجوانمردانه بر سرشان آوار شدند و از پای درشان آوردند. سرانجام یپرم خان ارمنی هنگامی که برای دفع شورش سالارالدوله به سمت کرمانشاهان رفته بود. حوالی همدان و در درگیری ای که بین محلی ها و آنان به وقوع پیوست، هدف گلوله های متعدد قرار گرفت و در نزدیکی قلعه شورجه از پا در آمد، در حالی که تنها 48 سال داشت.

او در کلیسای مریم مقدس تهران به خاک سپردند و وسایلش را به موزه کلیسای وانک واقع در جلفای اصفهان منتقل کردند."


هرچند من سر رشته خاصی از تاریخ ندارم، اما انگار نویسنده این مطلب خیلی از اطلاعات تاریخی خودش مطمئن است که اینگونه یپرم خان ارمنی و سردار اسعد بختیاری را مورد عنایت قرار می دهد.

اما چند مسئله در ذهنم بی جواب مانده که کاش یکی از دوستانی که اطلاعات تاریخی بهتری دارد جواب دهد:

1- نویسنده طوری "گنجه" را معرفی می کند که انگار هیچ وقت گنجه به ایران بزرگ تعلق نداشته!! آنجا که می گوید "شهری در آذربایجان شوروی". و یا اشاره نمی کند یپرم خان جوانان را از کدام مرز خارج می کرد و به چه قصدی و به کجا می برد؟ و البته مشخص نمی کند که حزب "ارمنستان جوان" چرا یپرم خان را راهی گیلان می کند. اگر یپرم خان و حزب ارمنستان جوان هیچ علاقه و پیوندی با ایران نداشته اند چرا یپرم خان ایگونه وارد مسائل سیاسی و اجتماعی ایران می شود!! آیا اینگونه سرسری و ناقص بیان کردن واقعیات تاریخی، تحریف تاریخ نیست؟

2- چرا عادت کرده ایم همیشه برخی را حق مطلق و برخی را باطل ببینیم! دقیقا نمی دانم این جمله معروف از کیست که می گوید "همیشه بخشی از حق نزد دیگران است". در جریان مشروطه هم به هر دلیلی ستار خان و باقرخان را مشروطه خواه حقیقی معرفی می کنند و اصرار دارند دیگرانی را که حتی نقش پررنگ تری در شکست استبداد صغیر و پیروزی مشروطه خواهان داشتند را مزدور بیگانگان بنامند. اما هیچ وقت دلیل درگیری به اصطلاح سردار ملی با مشروطه خواهان در پارک اتابک بیان نمی شود! و اینکه سرگذشت سالار ملی! چه شد. و اینگونه است که از مشروطه جز غباری مبهم در حافظه تاریخی ما نیست و آیا اینها تحریف تاریخ نیست؟

3- چه کورت تاریخی از جعفرقلی خان سردار اسعد در دل برخی قلم بدستان است که به هر بهانه ای وی را مورد لطف قرار می دهند؟

اگرچه نه سرداری ماند و نه خانی و نه سالاری! اما باید بپذیریم هرکدام از قهرمانان تاریخی ایران زمین مانند حلقه ای هستند که قوم خودشان را به تاریخ این مرز و بوم پیوند زده اند. اینگونه مطرح کردن مسائل تاریخی جز باعث از بین رفتن اسطوره های اقوام اصیل ایرانی حاصل دیگری ندارد. و بیم آن می رود که بلایی که بر سر برخی اقوام مانند کرد و بلوچ با آن همه اسطوره رفته گریبان گیر دیگر اقوام ایران زمین شود!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 9:59  توسط مجتبی هیودی  | 

آیا امام خمینی بختیاری نیست؟


شاید شما هم مثل من این جمله را شنیده باشید که امام خمینی(ره) گفته بود "من با بختیاری ها سوابق دارم" و از کنار آن عبور کرده اید. اما چند وقتی من نسبت به این جمله امام کمی حساس شده بودم و با خودم می گفتم منظور امام از بیان این جمله چه می توانست باشد، تا اینکه بواسطه یکی از دوستان خاطره ای از حاج محسن رضایی به گوشم رسید.

دوستی از زبان محسن رضایی نقل می کرد که " یک روز خدمت حاج احمد آقا بودم و از ایشان پرسیدم امام بختیاری نیست؟! حاج احمد آقا گفتند: اصلا بعید نیست".

بعد از شنیدن این جریان و اینکه طوایف مختلف بختیاری ار جمله میوند و زلکی در شهرستان خمین و توابع آن سکونت دارند، روی این موضوع بیشتر حساس شدم و سعی کردم نحوه برخورد امام با بختیاری ها را بیشتر بررسی کنم. لذا به سراغ صحیفه نور رفتم و این چند مورد را بدست آوردم که همگی مربوط به بعد از پیروزی انقلاب هستند:

پشتوانه مملکت ما ایلات و عشایر بودند که از آنجمله ایل بختیاری که من سوابق با آنها دارم. امام خميني(ره) صحيفه نور، جلد 5 ص 276

من از خداي تبارك و تعالي سلامت و سعادت شما را، ايلات «ايران» را، ايل «چهارلنگ» را كه من اطلاع از حالشان دارم، من سلامت همه را خواهان هستم صحيفه نور، جلد 5 ص 270

سلام و درود من بر عشایر ایران و سلام و درود من بر عشایر بختیاری. امام خميني(ره) صحيفه نور، جلد 6 ص 190

شما جوانمردان ایل بختیاری خوش آمدید ، یکی از بزرگترین خیانت هایی که سلسله پهلوی به ایران کردند این بود که عشایر و ایلات ما را از بین بردند امام خميني(ره) صحيفه نور، جلد 5 ص 276

گرفتاری اقشار ملت زیاد است... عشایر بختیاری هیچ چیز ندارند و به هر قسمت که بروید همین طور است. زیرا مال این ملت را به غارت برده اند.  امام خميني(ره) صحيفه نور، جلد 6 ص 23

سلام بر همه شما دوستان من . امام خميني(ره) در جمع عشایر بختیاری صحيفه نور، جلد 5 ص270

من از خدای تبارک و تعالی توفیق تمام ملت ایران را و خصوصا عشایر محترم ایران را و خصوصا شما عشایر ایل بختیاری را خواهان هستم. امام خميني(ره) صحيفه نور، جلد 5 ص 277

... با ایل بختیاری بدتر از همه جا عمل شده است. امام خميني(ره) صحيفه نور، جلد 6 ص 67

هرچند این ها به احتمال زیاد تنها بخشی از سخنان حضرت امام در مورد بختیاری هاست ولی از لابه لای همین سخنان می توان عمق شناخت امام (ره) از بختیاری ها را فهمید، و امام خمینی (ره) وقتی می گوید من با بختیاری ها سوابق دارم منظورش احتمالا چیزی فراتر از آشنایی و شناخت فرهنگ این مردم است.

امام خمینی (ره) یک شخصیت فرا ملی و تاثیر گذار در تمام جهان اسلام بودند، ولی این دلیل نمی شود که در مورد قومیت ایشان تحقیق نشود و جای آن دارد که محققین لر و بختیاری در این مورد بیشتر تلاش کنند.

 

چند لینک خواندنی:

۱- ديدار نمايندگان عشاير چهار لنگ و هفت لنگ بختياري با امام خميني (ره)

۲- سخن یک بختیاری با استاد شهرام ناظری: جبر قافیه یا جبر قدرت؟

۳- تحریف تاریخ بختیاری؟ چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی

۴- شعر: دختر بختیاری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 20:13  توسط مجتبی هیودی  | 

قيام عليمردان خان:

 

دراواخر دهه 1300 خوانين جوان بختياري كه دريافته بودند روش هاي سنتي توزييع قدرت نمي تواند جواب گوي نيازهاي بختياري باشد به تكاپوي براي يافتن راه حلي جديد افتادند. طولي نكشيد كه عليمردان خان  جمعيتي به نام "هيئت اجتماعيه بختياري" مركب از دوازده نفر از سران و كلانتران بختياري تشكيل داد و اعلام كرد كه براي استيفاي حقوق از دست رفته عشاير بختياري عليه دولت مبارزه خواهد كرد و بيشتر خوانين چهارلنگ به اين نهضت پيوستند. دولت كه در اين هنگام درگير مسئله فارس بود شتابزده سردار فاتح و محمدتقي خان امير جنگ را براي مذاكره با عليمردان روانه كرد؛ اما شورشيان دست به كار شده و از سمت پشتكوه به فريدن حمله كردند و گفتگو ها به سرانجامي نرسيد.

 

رفته رفته شورش ابعاد وسيع تري يافت و طوايف مختلف بختياري به نهضت عليمردان خان پيوستند. عمال رضاه شاه و جاسوسان انگليسي كه در ميان هفت لنگ ها رخنه كرده بودند و از بختياري متضرر مي شدند سخت  در تكاپو بودند تا مانع اين اتحاد شوند، اما سران طوايف هفت لنگ يكي پس از ديگري وارد و مورد استقبال علي مردان خان واقع مي شدند.در نيمه خرداد 1308 شورشيان به سوي دهكرد به حركت در آمدند، دولت مركزي كه هنوز درگير مسائل فارس بود ديگر بار جمعي از خوانين بختياري را به چغاخور فرستاد تا موضوع را بنحوي مسالمت آميز پايان دهند. اما خوانين كه دريافته بودند چه خطري از جانب نظام پهلوي كل موجوديت عشاير را تهديد مي كند كشمكش هاي گذشته را از ياد بردند و در پس پرده خود نيز به حمايت از اين قيام كوشيدند و مذاكرات منجر به شكست شد.

 

 

 

ياور صادق خان حاكم دهكرد و جمعي روساي دولتي به اجبار از دهكرد خارج شدند و شهر در 27 تيرماه 1308 به تصرف عليمردان خان و ساير رهبران شورشي در آمد. با وقوع اين حادثه دولت مصمم شد كه با قواي قهريه شورش بختياري را سركوب كند. اما عمليات نظاميان رضاشاه با شكست مواجه شد و چند ستون از نظاميان به محاصره بختياري ها در آمدندو عجز و ناتواني دولت در مقابله با علي مردان خان نمودار گشت.

 

دولت بار ديگر صمصام السلطنه و امير مفخم را به بختياري اعزام داشت تا با علي مردان خان به مذاكره بشينند و در ضمن با ارسال تامين نامه هايي براي برخي از سران شورشي سعي مي كرد تا آنان را از صفوف مخالفان دولت جدا نمايد.

 

در اصل دولت مركزي با طرح مذاكره فرصتي به دست آورد تا شورش فارس را خاتمه دهد و نيرو هاي خود را از اطراف به دهكرد گسيل دارد و آخرين حمله قواي دولتي هنگامي آغاز شد كه علي مردان خان و متحدانش با نمايندگان دولت درباره مسائلي چون بخشودگي ماليات ده ساله، معافيت از نظام وظيفه و انتصاب سران شورشي به مقامات دولتي در حال مذاكره بودند.

 

پس از سه روز عمليات بي وقفه، بختياري ها نا گزير به عقب نشيني شدند. نيروهاي دولتي بعد از تجديد قوا توانستند محاصره شدگان را نجات دهند و سرانجام در روز نهم مرداد قواي دولتي پس از زد و خوردي كوتاه در قهوه رخ، دهكرد را به تصرف خود در آوردند.

 

بختياري ها بار ديگر در سه فرسخي دهكرد متمركز شدند و با قواي دولتي به زد و خورد پرداختند ولي در برابر آتش بارهاي نظامي كارايي خود را از دست داده و بتدريج متلاشي شدند.عمال نفوزي رضا شاه  با دادن وعده و وعيد هاي رنگارنگ سران و كلانتران طرف دار علي مردان خان را از درگيري خارج ساخته و پشت او را خالي كنند.روز به روز از تعداد سپاه بختياري كاسته و علي مردان خان به عقب رانده مي شد تا اينكه جنگ به جنوب ايذه و شمال دزفول كشيده شد. لشگر هاي اعزامي از كرمانشاه و همدان نيز از سمت غرب در مقابل علي مردان خان ظاهر گشتند و او را در محاصره كامل گرفتند . در اين هنگام رضاه شاه دست به نيرنگ زد و توسط مندني خان عموي علي مردان خان يك جلد كلام الله مجيد و امان نامه اي براي علي مردان خان فرستاده او را به تهران فرا خواند.  متن امان نامه بدين شرح بود: ""چون اوضاع داخلي مملكت دچار دخالت اشغالگران شرق و غرب قرار گرفته و جنگ جهاني دوم پايان پذيرفته است انگليس ها در جنوب و روس ها در شمال خيال هاي شومي مي پرورانند. شما علي مردان خان بختياري، طي مذاكراتي تشريف بياوريد تهران پايتخت و بين من وتو اين قرآن باشد و قسم ياد نموده ام  با حضور آيت الله... كه پس از آمدن به تهران در امان هستيد ،و به شما برادر بزرگتر خطاب خواهم كرد.""

 

پس از مدتي وي تامين گرفت ولي رضاخان، كسي نبود كه از سر تقصير او كه منطقه را به آشوب كشيده بود بگذرد.پس از دستگيري عليمردان خان، وي را روانه زندان قصر كردند و  در سپيده دم يكي از روزهاي اسفند 1313 به جوغه اعدام سپرده شد.

 

سيد جعفر پيشه وري از قول يكي از زندانبانان كه شاهد اعدام آن سركرده دلير بختياري بود مي نويسد " در آخرين لحظاتي كه مي خواستند وي را به چوبه دار ببندند، كلاه پهلوي خود را به نشانه نفرت از رژيم پهلوي مچاله كرد و دور انداخت" و صداي رسايش كه مي گفت زنده باد ايران و آزادي با صفير چند گلوله خاموش شد و لحظاتي بعد جسد بي جانش در پاي چوبه دار بر زمين غلطيد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:33  توسط مجتبی هیودی  | 

علیمردان خان

علیمردان خان

دوستان بختياري كم و بيش با عليمردان خان چهارلنگ و رشادت هاي وي آشنا هستند و داستان مرگ دليرانه اين شير مرد را شايد بارها شنيده باشند ، بي مناسبت نديدم كه در اين ايام يكبار ديگر نوشته هاي بزرگ علوي در مورد مرگ وي يادآوري شود . متن زير برگرفته از سايت سي دل تو  مي باشد. براي خواندن متن كامل به ادامه مطلب ماجعه كنيد:

 

علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد  ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

يادش گرامي باد.......

 

* * * * * * * * * * * * * * * *

* * * * * * * * *

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم          گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم  را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش            زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ          شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن                    گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

 چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون                    اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 5:53  توسط مجتبی هیودی  | 

خلیل خان

چندي پيش كه قصد داشتم تعدادي از ضرب المثل هاي بختياري را كه بيشتر در طوايف ميوند شنيده بودم ، ريشه يابي كنم. در اين پرس و جو ريشه چند ضرب المثل را به شخصي به نام خليل خان نسبت مي دادند، ابتدا تصورم بر اين بود كه اين شخص يكي از خوانين ميوند بوده ، اما هنگامي كه در مورد خليل خان پرسيدم گفتند كه وي همان خليل خان معرف حاكم بختياري در زمان قاجار بوده است.  در مورد خليل خان در منابع مختلف نوشته هايي موجود است ، من نيز بهتر ديدم كه آنچه را در اذهان ريش سفيدان و بزرگان طايفه هيودي درباره خليل خان وجود دارد بنويسم .

 

خليل خان

خليل خان شخصي از طايفه سرلك بود كه ابتدا بر نواحي از خاك بختياري در منطقه " بربرود " مسلط گشت و به ملا خليل شهرت يافت . وي به عمران و آبادي در منطقه " خليل آباد " و "چغاگرگ" مشغول گرديد. از مهمترين كارهاي عمراني وي در در اين منطقه احداث جوي آب خليل آباد است كه از چشمه هاي اشترانكوه تا حوالي روستاي خليل آباد ادامه دارد.

گفته مي شود هنگامي كه جوي آب خليل آباد احداث شد آب را درون آن به جريان انداختند و يك جوال كاه در اين جوي رها كردند. جوال با جريان آب حركت مي كرد و هر كجا كه جوال اندكي گير مي كرد ، ملا خليل دستور مي داد كه اشكال مسير را بر طرف كنند. اين جوي آب باعث رونق منطقه گرديد و زمين هاي ديم را به زير كشت آبي برد . اين جوي سالانه با همياري عشاير و اهالي منطقه مرمت و بازسازي مي شد و تا چند سال پيش به قوت خود باقي بود، با احداث كانال دره دهي اهميت اين جوي از بين رفت و ديگر از اين جوي استفاده نكردند.

كم كم ملا خليل با محبوبيتي كه بواسطه آباداني در منطقه پيدا كرده بود، به حكومت بختياري منسوب شد و به خليل خان شهرت يافت .

خليل خان آنچنان در عمران منطقه بختياري غرق شده بود كه زندگي عادي خود را رها كرد و به طول راه مال رو چهارلنگ افتاد و شروع به آبادي كرد. مدتي در دهات " كيروو "  و  " شول آباد " آبادي كرد و از آنجا به سمت پل كول آمد ، افرادي را براي بازسازي پل كول گمارد و خود به " دره كائد " آمد . بناي تعداد زيادي دهكده را در اين منطقه نهاد و مدت زيادي به دور از خانواده در اين ناحيه به آباداني مشغول شد.

او در طول اين مدت مردم را به اجبار و اكراه به آبادي وادار مي كرد. پس از مدتي محل استقرار خود و خانواده اش را از ييلاق به گرمسير(روستاي بنوار) منتقل كرد. بناي شهر كنوني سردشت در شمال دزفول نيز توسط وي صورت گرفت . همانگونه كه آورده شد خليل خان در راه عمران منطقه ظلم و ستم زيادي نيز به اهالي و ساكنان منطقه مي كرد و قانون هايي وصف كرد كه موجب زوالش گرديد. يكي از اين قوانين اين بود كه هر مردي به هر دليلي از كار كردن سرباز زند، زن و يا دخترش بايد به جاي او دوشادوش مردان كار كند. اين قانون حوادثي در بر داشت كه باعث برانگيخته شدن خشم مردم شد و مردم بر عليه او شوريدند.

خليل خان نيز با ديدن وخامت اوضاع متواري شد. از عاقبت و سرنوشت او اطلاع دقيقي در دست نيست. در زندگي و سرگذشت خليل خان وقايعي به اتفاق افتاده كه به صورت ضرب المثل در بين بختياري ها به خصوص طوايف ميوند نسل به نسل منتقل گرديده است. انشالله سعي خواهد شد در پست هاي آينده به اين ضرب المثل ها اشاره شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 17:40  توسط مجتبی هیودی  | 

روزگار بنیر ایخوم وا باس نسازم

كوگ نازنينم دوزنو دوارته ، سي دل برشتم هم درار صداته ، كوگ نازنينم بيو زنو هم بخون سيم ، در بده منه مال قهقهاته

     Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

 

 

و افسوس از اين جهت كه فقدان تو براي ايل بسيار گران است و كسي نمي تواند جاي تو را پر كند. و شايد موسيقي ايل سالها به عزاي تو بنشيند .............

 

شير زرد زونينه زه اخو بميره

                                         نداره كر گپ جاس بييره

 

روحش شاد

  راهش استوار

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 20:1  توسط مجتبی هیودی  | 

سردار اسعد

علي قلي خان سردار اسعد آنگونه كه بايد شناخته نشد و نام او هميشه در سايه اتهاماتي است كه بيشتر از روي كوته بيني و غرض ورزي به او وارد كرده اند. دوم آبان سالروز وفات سردار مي تواند بهانه خوبي براي پرداختن به اين مسايل باشد . و بايد از ابراهيم خدايي در ايجاد انگيزه براي نوشتن تشكر كنم.   

 

شايد هنگامي كه بختياري ها تهران را به نفع مشروطه فتح كردند در مخيله هيچ كس نمي گنجيد كه زماني شكست استبداد صغير از سوي اينان چنان به حاشيه رانده شود كه در يكصدمين سالگرد مشروطه از اين شيرمردان كمتر ياد شود و حتي تا جايي پيش رود كه مورد سرزنش و انتقاد سايرين قرار گيرند.

با اندك نگاهي به ديگر جرياناتي مانند آذري ها كه در شكست استبداد صغير و شكل گيري مشروطه در سايه بختياري ها قرار داشتند بيشتر به اين مهم پي مي بريم ( البته اين را بايد ذكر كرد به هيچ وجه نبايد آذري ها را در اين مورد سرزنش كرد و يا به باد انتقاد گرفت كه اينان رسالتشان را در مورد قوم خود به رشته تحرير در آورده اند و اين مورد ستايش است . بيشترين انتقاد برخود ما وارد است كه نتوانستيم حق مطلب را آنگونه كه هست ادا كنيم ..... ) . بزرگترين عاملي كه باعث به حاشيه راندن قيام بختياري ها گرديده اتهامي است كه به سردار اسعد ، سردار فاتح تهران وارد مي كنند و آن چيزي جز ارتباط با دولت انگلستان نمي باشد. و اين خود جاي تامل دارد و به هيچ وجه نبايد آن را جدا از شرايط زماني و مكاني سردار اسعد مورد كنكاش قرار داد .

سردار اسعد به هر دليلي از كشور خارج شده ؛ در فرنگ اقامت مي گزيند و جز معدود روشنفكراني واقع مي شود كه پايگاه مردمي عظيمي در داخل كشور دارد ( اين مهم نه به خاطر تفكرات سردار اسعد بلكه به خاطر احساسات قومي بوده است ) و شايد همين پتانسيل باعث مي گردد كه وي مورد توجه دولت انگلستان قرار گيرد . پس از مدتي سردار اسعد به عضويت انجمن هاي فراماسونري در مي آيد .

بعد ها همين عضويت دليل محكمي بر اثبات ارتباط سردار اسعد با دولت انگلستان ميگردد و به همين سبب از وي به عنوان يك خائن نام برده مي شود و به تبع آن قيام بختياري ها نيز زير سوال مي رود . در حال حاظر نيز اين مسئله در اذهان عمومي باقي است از همين رو اين عضويت و ساير مسايل مربوط به پيروزي بختياري ها را مورد بازبيني قرار مي دهيم تا شايد مسيله كمي روشن تر گردد :

اولا: تا آنجا كه بنده اطلاع دارم سردار اسعد هيچ گاه به عنوان عضوي فعال در اين انجمن ها در نيامد . و هرگز نتوانست هم پاي برخي روشنفكران مانند تقي زاده كه انجمن فراماسونري فراموش خانه را تشكيل دادند در اين حيطه فعال عمل نمايد.(البته در مورد تقي زاده نيز افراط و تفريط هاي زيادي از سوي مخالفان و طرفدارانش صورت گرفتهاست)

دوما: با توجه به شرايط زماني و مكاني روشنفكران زيادي در انجمن هاي فراماسونري عضويت داشته اند كه هر يك از اين افراد انگيزه هاي خاصي را دنبال مي كردند  ولي هيچ گاه از اين افراد به بدي ياد نشد. حتي برخي از اين افراد مورد ستايش همگان قرار گرفته اند . ( در اين نوشتار به دليل حفظ ارزش اين افراد عدم استفاده ابزاري از ذكر نام اين افراد خودداري مي كنم ولي پيدا كردن نام اين افراد آنچنان مشكل نيست )

سوما: سردار اسعد در فتح تهران توسط بختياري ها نقشي تسريع كننده داشت و با تمام احترامي كه براي شخصيتي بزرگ چون سردار اسعد وجود دارد هرگز نبايد تصور گردد كه قيام مردم پاك سرشت بختياري با تفكرات سردار اسعد شكل گرفته كما اينكه سردار اسعد زماني فرماندهي بختياري ها را به دست مي گيرد كه اصفهان توسط اينان فتح گشته بود و با توجه به روحيه و شجاعت سپاه بختياري و مهيا بودن ساير شرايط فتح تهران توسط اينان دور از ذهن نبود. پس از اينكه سردار اسعد عهده دار فرماندهي سپاه بختياري مي شود سريعا به سوي تهران حركت كرده وپايتخت را به تصرف خود در مي آورند ؛ پس به هيچ وجه سردار اسعد نمي توانسته در اين مدت اندك قيام بختياري ها را تحت تاثير فكري زيادي قرار داده باشد .

چهارما: هر چند مشروطه آن مسيري كه بايد طي نكرد ولي نبايد مقصر اصلي اين جريان را سردار اسعد دانست . واضح است كه پس از فتح تهران سپاه بختياري با توجه به قدرت و شرايطي كه داشت مي توانست تغيرات دلخواه خود را اعمال نمايد و حتي سلسله قاجار را حذف و حكومت را به نام بختياري بزند.(بايد توجه داشت كه هر چند اگر چنين اتفاقي مي افتاد در ابتدا از سوي ساير قوميت ها مقاومت هايي صورت مي گرفت اما با توجه به نفرتي كه از حكومت قاجار در بين عموم وجود داشت تسلط بختياري ها دور از ذهن نبود) اما بزرگ منشي سردار اسعد و همقطارانش مانع از اين امر مي گردد و سردار اسعد تا ورود ديگر نيروهاي مشروطه خواه صبر مي كند . و تمام تصميمات تعيين كننده در مسير مشروطه توسط جميع بزرگان و روشنفكران حاضر در جريان كه از قوميت هاي مختلف بودند اتخاذ مي شود. از اين رو نبايد سردار اسعد و بختياري ها را متهم به ارتباط با انگلستان كرد كه اگر ارتباطي بود در ساير افراد نيز وجود داشت .

در آخر همانگونه كه گفته شد درست است كه در جريان مشروطه حق مطلب در مورد سردار اسعد و بختياري ها بيان نگرديده است اما حق دادني نيست بلكه گرفتني است پس بايد اعتبار از دست رفته امان را دوباره بدست آوريم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:50  توسط مجتبی هیودی  | 

مسعود بختیاری

سالهاست فرياد ايل با صداي او زنده است. بهمن علاءالدین ( مسعود بختياري ) نامي است كه نواي بختياري با او نفس مي كشد و مردمان ايل او را هرگز از ياد نخواهند برد. حتي اگر مدت زمان زيادي از آخرين كنسرت او گذشته باشد .

          Image hosting by TinyPic

تو بـه دير و مو دير، كـوه وسـت به ميونه

                                          مـر خدا طاقـت بده دل هــر دمونه

شــو دراز و مـه بلد دلـم نـي گره جـا

                                        هر كي من جامو نشست دلس چي دلم با

كاشكي مو كوگي بيدم تو چي چشمه سارون

                                       كاشكي تو چي گلي بيدي مو اور بهارون     

چـــه ور اي دلـم كنم خيلـي دردمنده

                                       چـي كـــنار سـر ره پر قدس نمنده

 

و شايد زمان آن رسيده باشد كه بار ديگر صداي او گرمابخش دل خسته همتباران باشد . و شايد نوبت ما باشد كه در حد توانمان براي دعوت از ايشان در برگزاري كنسرت تلاش كنيم . از تمامي دوستاني كه در اين زمينه مي توانند كاري انجام دهند تقاضا دارم در اين راه كوتاهي نكنند .

تا بعد ............

               Image hosting by TinyPic 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 1:2  توسط مجتبی هیودی  | 

پل کول

مسیر کوچ همه ساله ایل میوند از شمال خوزستان به جنوب استان لرستان و بر عکس می باشد . در این بین هر یک از طوایف ایل مسیری مشخص از مایملک خود را آغاز و کم کم وارد راه های اصلی می شوند در اواسط مسیر و تقریبا در بین دو استان ایلات وارد یک شاهراه به نام مال ره می شوند. که این راه از سرچشمه رودخانه دز به نام آب کول عبور میکند شدت و قدرت این آب به حدی می باشد که دام و حشامی نمی تواند از درون آب عبور کند .

پلی معرف به پل کول از دوران های قدیم در این مسیر قرار دارد که بارها خراب وبازسازی شده این پل از هفت ستون که به اصطلاح محلی به آنها طاق گفته می شود تشکیل شده که طاق وسط معرف به طاق جنگی می باشد بین این طاق ها را به وسیله تیره های چوبی پل میبندند در بهار تمام طاق ها باید بسته شود ولی در پاییز به دلیل پایین آمدن سطح آب فقط بین طاق جنگی و یکی دیگر از طاق ها را در سطح پایین تری  پل می بندند این گونه پل به دلیل استحکام کم چوب با کمترین بارندگی شکسته می شود این کار باعث مشقت زیادی برای ایل می شود .

 در اواخر دوران پهلوی خوانین میوند با در خواست های مکرر از حکومت آنها را وادار کردند تا پل را باز سازی کند  تیرآهنهایی را به وسیله هلی کوپتر برای ساخت پل به منطقه فرستاده شد , ولی پس از این عمل حکومت آنها را تنها گذاشت .  پس سه تن از سران ایل به نام های کدخدا نریمان گلابی از طایفه هیودی , کدخدا اسد خان غالبی از طایفه حاجیوند و کدخدا علی جان حیدری از طایفه عیسوند با همت فراوان و با کمک سایر مردمان ایل  توانستند پل را بسازند و برای نزدیک به بیست سال  طوایف میوند را از ساخت مشقت بار و همه ساله پل رهایی بخشند .

این عمل آن چنان باعث شادی عشایر منطقه گردید که نام این سه شیرمرد برای همیشه در بین ایل میوند جاودانه گردید در زیر به چند بیت از شعری که هر چند دارای وزن و قافیه مناسبی نمی باشد ولی سروده یکی از عشایر پاک دل در وصف این شیر مردان به زبان فارسی اشاره میکنم:

 

شجاعت نمودند سه مرد دلیر          چو رستم و سهراب و رهام شیر

حسد خان و نریمان و علی جان          نکرد کس چنین کار خیر در جهان

بر آنها  درود  خداوند  باد              تا ابد نام نیکشان بماند به یاد

پل ببستند در این کار سخت             رژیم شهنشاه نگون گشته بخت

سه شیر مردان بیدار بخت            پل کول بختیاری را ببستند سخت

سه شیر ازطوایف ایل میوند         هیودی و حاجیوند و عیسوند

 

 ولی متاسفانه در سالهای اخیر این پل به دلیل سیلاب های زیاد یک بار دیگر تخریب شده و همت بزرگان ایل ومسولین مملکتی را می طلبد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 6:27  توسط مجتبی هیودی  |