تبليغاتX
مندیر بهارون

 

 

يكي ازمسائلي كه در اكثر شهر هاي كشور بالاخص شهرهاي بختياري نشين مشهود است، بحران هويتي است. جامعه اي كه دلبستگي هاي شديد ايلي و عشايري دارد، به اجبار شهر نشين مي شود؛ از طرفي زندگي جديد شرايط و فرهنگ خاص خود را دارد كه در بسياري از موارد با فرهنگ عشايري در تناقض است. در اين كشمكش بسيار اتفاق مي افتد كه فرهنگ ايلي و عشايري روز به روز كمرنگ تر مي شود تا جايي كه فرد كم كم تعلقات گذشته را فراموش مي كند، همچنين در ناخودآگاه ذهن خود نمي تواند شرايط فرهنگي جديد را بپذيرد. كار به جايي مي رسد كه عملا فرهنگ ايلي و عشايري رنگ مي بازد و اين در شرايط است كه فرهنگ جديد نيز نتوانسته جاي فرهنگ گذشته را بگيرد و فرد دچار نوعي خلاء هويتي مي شود.

 

نگراني بيشتر از آنجاست كه اين شرايط در اكثر موارد از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و باعث به وجود آمدن جامعه اي مي شود كه حاضر است همه چيز را بپذيرد و به قول نويسنده لبناني امين معلوف: " هرچه به خوردشان بدهند درسته ببلعند تا جايي كه ندانند كيستند و به كجا مي روند."

 

مسلما مشكل فرهنگ عشايري و يا فرهنگ شهري نيست. براي مثال لالي يكي از شهرهاي بختياري نشين است كه در ظاهر امر تمام دلبستگي هاي ايلي خود را حفظ كرده و شيوه زندگي در اين شهر بر پايه فرهنگ ايلي و عشايري است و مشكل خاصي از لحاظ هويت فرهنگي ندارند و يا بختياري هاي برخي از شهر ها مانند اصفهان در عمل فرهنگ شهري را پذيرفته و با هويت جديد زندگي بدون دغدغه اي را ادامه مي دهد. اما در بيشتر شهرهاي بختياري نشين هر چند هنوز رنگ و بويي از فرهنگ ايلي باقي مانده اما وجود دوگانگي فرهنگي و خلاء هويتي دور از واقعيت نيست و بايد براي گذر از اين شرايط تدبيري انديشه شود.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:44 توسط مجتبی هیودی |

فریاد باران خواهی

 

هل هله کوسه نیز یکی از نیایش های نزول باران است.مردم بختیاری جهت نیایش و التماس بدرگاه الهی،یکی از افراد ایل خود را به شکلی مضحک لباس می پوشانند تا تواضع و فروتنی آنان بیشتر و بهتر مورد قبول و لطف الهی واقع گردد.از میان مردم شخصی داوطلب می شود که کوسه بشود کوسه لباس مندرس و کهنه و نا منظمی به تن می کند و تعدادی زنگل و زنگوله (که بر گردن گوسفند می بندند)به اطراف خود می بندد و قدری پشم گوسفند نیز به سر و صورت خود می چسباند تا به شکلی مضحک در آید آن وقت عده ای از مردم که غالبا جوان هستند بدنبال او خانه به خانه می گردند آنها به هر خانه که می رسند با سرو صدای فراوان و صدای زنگ ها صاحب خانه را به دم در می کشند.افراد خانه به کوسه آب می پاشند و پس از خیس شدن هدیه و نذری می دهند.یکی از همراهان کوسه،مسئول جمع آوری نذورات و هدایا می باشد کوسه همه ی خانه ها را می گردد افراد خانه مانند خانه ی قبلی به او آب می پاشند و سپس به او هدیه می دهند و از او طلب باران می کنند،بالاخره کوسه همه ی خانه ها را می گردد و در نتیجه همه جای او خیس شده و از سرما می لرزد البته این کار در شب انجام می گیرد.وقتی مردم به کوسه آب می پاشند،همراهان او با طنابی که به کمرش بسته اند وی را به عقب می کشند تا زیاد مورد آزار و اذیت و خیس شدن قرار نگیرد،همراهان کوسه اشعاری را در حین این مراسم بر زبان می آورند. 

هل هل هلونه                     خدا بزن بارونه

هل هل کوسه جاوند             خدا بارون در وند

هل هل هلونه                     امر خدا بارونه

هل هله کوسنه خو برد         گلال خشک او برد

گندما به زیر خاکن               زتشنئی هلاکن

پس از اینکه اهالی همه خانه ها را به شیوه ای که ذکر شد گشتند به جایی امن و راحت رفته و قسمت های بعدی برنامه را انجام می دهند.هدایای داداه شده از قبیل آرد و قند و چای و خرما محاسبه و برای آن اظهار نظر می کنند.ابتدا قند و چای و خرما را می خورند سپس آرد را خمیر کرده و از آن نانی گرد و کلفت بنام <گرده>درست می کنند که برای پختنش باید زیر خاکستر داغ قرار گیرد تا خوب پخته شود.یادآور می شود که یک دانه ریگ یا هسته خرما قبلا درون خمیر پنهان می کنند تا موقع تقسیم گرده میان افراد،سهم یکی از آنها شود.آنان موقع خوردن گرده مواظب همدیگر هستند تا ببینند هسته خرما یا ریگ در دهان چه کسی پیدا می شود هسته خرما در دهان هر کس پیدا شود با شادی و شعف و سر و صدای زیاد بر روی او ریخته و او را به صورت نمادین کتک می زنند در این بین شخص مضروب مرتبا التماس و خواهش می کند که او را نزنند تا اینکه یکی از افراد به عنوان ضمانت پیش آمده و شخص کتک خورده را از زیر چنگ آنان در می آورد و تعهد می دهد تا دو روز دیگر باران خواهد بارید. با این شیوه دست از کتک زدن شخص مذکور بر داشته و آرامش در میان افراد حکمفرما می شود. بختیاری ها معتقدند که خداوند با این تواضع و فروتنی و التماس اهالی،نسبت به خواست و تقاضای آنان عنایت فرموده و باران فرو می بارد

 

برگرفته از وب : شهر من پارسوماش

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 1:36 توسط مجتبی هیودی |

           
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ

جايگاه قسم در بين مردم لر

 

هر چند شرايط زندگي عشاير موجب آگاهي كم اينان از اعتقادات صحيح اسلامي است ، با اين وجود اعتقادات مذهبي آنها بسيار ريشه دار است . اين اعتقادات در تار و پود زندگي آنها نفوز كرده است و تاثيرات عميقي بر بسياري از رفتارها و هنجارهاي فرهنگي _ اجتماعي عشاير قوم لر دارد . در اين بين " قسم " يكي از بارزترين و مشخص ترين هنجار هايي است كه ريشه در اعتقادات مذهبي اين قوم دارد و به اعتقاد بسياري از محققان مهمترين وجه پايبندي آنها به باورها و اعقايد مذهبي است .

علاوه بر قسم به قرآن و ائمه بين هر يك از طوايف لر بسته به شرايط اقليمي و فرهنگي نوع خاصي از " قسم " بر زبان رانده مي شود . به طور مثال در بين بختياري ها قسم به امامزاده ها و " پير " هاي محلي چون شاهزاده احمد ، سلطان ابراهيم پير فزك و يا اشيايي چون " دار " و " برد " و الفاضي چون تو ميري ( تو بميري ) ، دينم به نات و غيره مرسوم است .

حرمت قسم در بين عشاير قوم لر جايگاه ويژه اي دارد . اينان بسيار خود را پايبند قول و قسم شان مي دانند و همين امر گاهي موجب مي شود اشخاص به دليل اينكه در حالت غير طبيعي قسمي ياد كرده اند ، براي حفظ قداست قسم ياد شده و اعتبار و آبروي خويش عملي خلاف معمول را انجام دهند .

قسم جايگاه ويژه اي در مناقشات و مناسبات اجتماعي عشاير دارد ، محمد بهمن بيگي در اين مورد چنين مي نويسد " قسم بيشتر در موردي به كار مي رود كه طرفين بدون توسل به مقامات حاكم بخواهند در حضور يكي از ريش سپيدان و با قضاوت او به دعواي خود پايان بخشند " وي در ادامه اينگونه بيان مي دارد " اهميت قسم به حكم اينكه معاملات اغلب شفاهي و طبق قول و وعده انجام مي گيرد ، مي باشد "

در اكثر اين گونه مناقشات همانگونه كه آورده شد به دليل شفاهي بودن معاملات آخرين چاره جويي قسم دادن طرفين دعوي مي باشد و با توجه به اعتقادات بسيار زياد عشاير قوم لر به مسئله قسم كمتر پيش مي آيد كسي قسمي به دروغ ياد كند .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:41 توسط مجتبی هیودی |

رقص در بختياري

آدمي در هنگام شادي مضاعف بي اختيار از اعماق وجودش احساس مسرت و سرخوشي مي كند و گاه ناخودآگاه فرياد شادي برمي آورد و يا به جست و خيز مي پردازد. هر ملت و قوم با توجه به روحيات خود در مراسمات شادي و مذهبي خود اين احساس را به صورتي منحصر به فرد نشان مي دهد كه رقص نام گرفت و همين رقص نمادي براي آن مردمان مي گردد.چه بسا اقوامي كه عملا به صفحات تاريخ پيوسته اند و يا رو به انقراض اند اما رقص منحصر به فردشان ، ياد آنها را در اذهان زنده نگه داشته باشد.

به طور كلي از بررسي تاريخچه رقص اين چنين بر مي آيد كه از ديرباز رقص هاي انفرادي بيشتر جنبه تفريح و شهواني داشته اند . اما رقص هاي دسته جمعي بيشتر ريشه در اعتقادات و روحيات مردمان هر قوم و تا حدودي ريشه در نحوه زندگي و امرار معاش آنها دارد و در زمان و مكاني خاص خود انجام مي گيرند. رقص بختياري ها نيز از اين قاعده مستثني نيست .

در حال حاضر دو نوع رقص " دستمال بازي " و " چوب بازي " در بين بختياري ها مرسوم است . با تمام زيبايي هاي رقص دستمال بازي و همچنين متمايز بودن دستمال بازي بختياري ها ، از ساير اقوام نمي توان اصالت اين رقص را مربوط به بختياري ها دانست . عمده دلايل اين مطلب را به اين شرح مي باشد :

_ هر چند با توجه به تغيير آلات و ريتم موسيقي بختياري و تا حدودي روحيات مردان بختياري ، در حال حاضر دستمال بازي رواج زيادي در بين مردان بختياري پيدا كرده است اما آنچه صحيح تر به نظر مي رسد و كم بيش از ريش سفيدان و پيرمردان بختياري شنيده مي شود ، در گذشته مردان علاقه زيادي به چوب بازي داشتند و كمتر در دستمال بازي شركت مي كردند.

_ در گذشته با توجه به شرايط زندگي بختياري ها زنان كمتر مي توانستند در مراسمات شادي شركت كنند و حضور زنان محدود به بستگان درجه يك عروس و داماد مي شد ( با توجه به اينكه بيشتر بار زندگي عشايري بر دوش زنان و دختران بود اين مطلب صحيح مي باشد ) و صد البته زناني كه در اين مراسمات شركت مي كردند وظيفه پخت و پز را به عهده داشتند و دختركان جوان نيز به دور عروس حلقه مي زدند و مشغول خواندن ترانه ها و آوا هاي خاصي مي شدند و در بين آنها دستمال بازي چندان مرسوم نبود .

_ آنچه كه مشخص است دستمال بازي به صورت جمعي نياز به فضاي زيادي دارد  و با توجه به اينكه در قديم اكثر مال ها در ارتفاعات حضور داشتند و و اندك فضاي موجود نيز براي نشستن ميهمانان در نظر گرفته مي شد فضاي چنداني براي بازي نمي ماند . ( آثار وارگه هاي متروكه اي كه مربوط به سالهاي دور هستند خود دليلي بر ايتن مدعاست ) .

احتمال مي رود كه رقص دستمال بازي از لرستان فيلي وارد بختياري شد ه و با توجه به تغييراتي كه در زندگي بختياري ها ايجاد شد اين رقص نيز كم كم جاي خود را در بين بختياري ها پيدا كرد و رنگ بختياري به خود گرفت .

در بين بختياري ها دستمال بازي به شيوه هاي گوناگون بازي مي شود اما محبوب ترين آنها حالاتي مشهور به سنگ سه پا مي باشد . در اين حالت شخصي در جلوي دسته رقصنده قرار مي گيرد كه وي " سرچوپه " مي گويند و به نوعي رهبري رقصندگان را به عهده دارد و دو دستمال در دست خود مي گيرد  . با نواختن " توشمال " دسته با ريتم نواخته شده به حركت مي پردازند به طوري كه سه قدم به صورت ضربي به جلو مي آيند و بعد از آن دو قدم به عقب بر مي گردند و مادامي كه توشمال مي نوازد به اين حركت خود ادامه مي دهند و به صورت دايره وار به دور حلقه اي فرضي دور مي زنند . در اين بين افرادي مي توانند از گروه رقصنده جدا شوند و يا به انها بپيوندند و يا سر چوپه عوض شود .

 

Image hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.com

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 16:6 توسط مجتبی هیودی |

نو برزگر بختياري

 

 

پرده اول :

دوباره شب از فرا رسيد . برزگر جوان خسته از كار روز به گوشه  " چئر " (1) تكيه زده است . امسال اولين سالي است كه براي درو در گرمسير مانده و اصلا تاب و تحمل گرما را ندارد اما چاره چيست ؛ با خود مي انديشيد كه : سال ديگر گندم كمتري مي كارم !!! اما نه .. اگر كمتر بكارم آذوقه زمستان را چه كنم ... در همين افكار غوطه ور بود كه صداي  " هوفه " (2) از چاله بلند شد . جلدي از جا پريد و كتري سياه و دود زده را از روي چاله برداشت و يك  " گرمچ " (3) چاي در كتري ريخت ........

استراحت شب براي او هنوز بهتر از روز بود . نه به دليل فراخت از كار ؛ آخر ظهر كه مي شود فشار گرما مجبورش مي كند كه به " اشكفت " (4) برود و اشكفت براي او خيلي " خفت " (5) است . حسن شب اين است كه آدم  جايش را روي تخته سنگ كنار " چئر " مي اندازد و وقتي دراز مي كشد به آسمان نگاه مي كند و گويي آستاره ها با او صحبت مي كنند .... اما برزگر جوان چند شبي است كه به هيچ آستاره اي  " امان " حرف زدن نمي دهد و هي با خودش مي گويد :

كي خلاص ايبوم زي مات گندم        وارستن برزيرون په مو سي چه مندم

برزگر جوان اين قدر بر سر خودش غر زد كه هيچ آستاره اي نفهميد او كي خوابش برد.

 

پرده دوم :

صبح " شفق باز " برزگر جوان كمرش را محكم بسته بود و هنوز يك " گر " (6) بيشتر نزده بود كه يكي او را صدا كرد . وقتي برگشت از فرط خوشحالي با تمام وجودش جواب داد : هوووووووووووي

بين برزگرها رسم بود هركس زودتر غله اش را درو كند يك روز به كمك برزگر ديگري مي رود و همين طور تا به آخرين برزگر برسد ....... برزگر ها به دو دسته تقسيم شدند و " مير مات " (7) در وسط آنها قرار گرفت و برزگران را به تند حركت كردن وا مي داشت :

مير مات بنگ ايزنه غله منده سر پا         داسته تن تنم بكش نمهني به گرما

كم كم ظهر و گرما فرا رسيد برزگر ها براي استراحتي كوتاه دست از كار كشيدند و به اشكفت رفتند . امروز هر چند افراد زيادي در اشكفت بودند برزگر جوان اصلا احساس روزهاي گذشته را نداشت . بعد از استراحتي كوتاه برزگر ها دوباره به پاي " بر " (8) آمدند و مشغول درو شدند ..........  آنها كه تاب گرما نداشتند چند گامي عقب ماندند كه نهيب مير مات آنها را به خود آورد :

برزگر ، نو برزگر چپت نتنيده      داسته تن تن بكش غله منده نچيده

....... اگر  " هياره " (9) يك نصف روز ديگر حمت مي كرد كار تمام بود اما نه ... چند نفر ديگر از برزگر ها نيز گندمشان سر پا بود . انصاف اين است كه هياري هم به آنها بدهند

 

پرده سوم :

امشب حال و هواي برزگر جوان پريشان است . دلش حسابي گرفته ... اصلا مات گندم را فراموش كرده ....   او به هيچ آستاره اي نظر هم نمي كند . گويي آستاره بختش به كوري رفته . بغض راه گلويش را بسته ..... مي خواهد از ته دل فرياد كند . اما ....  شايد كسي صدايش را بفهمد ، مردم چه فكر مي كنند.....حتما با خود مي گويند ديوانه شده ؛ آزرده خاطر دست به گريوان باد شمال مي شود :

اي شمال بادي بيو برس به دادم       خبري سي مو بيار تا بكنه شادم

 

پرده چهارم :

و چه موقعي پيامش به مقصد مي رسد.

زهــر مارم وا نون و گندم و مـاس          يار خوم به گرمسير ناشتا كشه داس

*************************

مهمونا به گرمسير ، ترسم كني تو       بيو ايلاخ خومو ، تي ايل و برفآو

 

پرده آخر :

هواي امروز غير از هواي روزهاي ديگر است . باد شمال شروع به وزيدن كرده .گويي نيرويي مضاعف در بازوان برزگر جوان جريان يافته ، كمرش را محكم كرده مشغول دروست . هر چند  " گر " كه مي زند كمر راست مي كند و رو به مات گندم :        " امرو دي خلاصت ايكنم "

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) چئر ( CHER): چينه اي از سنگ كه گندم درو شده را براي حفاظت از جانوران در آن قرار مي دهند. آن را پرچ مي كنند و تا پاييز كه ايل برگرد كندم در اين چئر باقي مي ماند.

(2) هوفه ( HOFA): صدايي كه هنگام ريختن آب در چاله افروخته ايجاد مي شود

(3) گرمچ (GORMECH): مشت ، به اندازه كف دست

(4) اشكفت (ESHKAFT) : غاري طبيعي در مقياس كوچك

(5) خفت (KHAFT) : تنگ ، خفه كننده

(6) گر (GOR) : يك دسته گندم كه به وسيله يك بار داس زدن چيده مي شود

(7) مير مات (MIRE MAT) : امير مات ، هنگام درو كردن دسته جمعي معمولا شخصي كه تجربه و نيروي بيشتري دارد در وسط قرار مي گيرد و بقيه به دو دسته مساوي در طرفين قرار مي گيرند و اين شخص علاوه بر مشخص كردن حدود هر دسته تقريبا رهبري گروه را بر عهده دارد.

(8) بر (BOR) : مقداري از زمين گندم كه عرض كار برزگر را مشخص مي كند.

(9) هياره (HEIARE) : گروهي كه براي انجام كاري خاص به ياري شخص ديگري مي روند .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 6:17 توسط مجتبی هیودی |

خدا كنه "چمت" دالو به اؤ بخوره

در بين اقوام مختلف افسانه ها و داستان هاي اساطيري بسياري وجود دارد كه ريشه در فرهنگ و باورهاي مردمان هر قوم دارد .  برخي از اين افسانه ها بين اقوام ( با اندكي تغيير در ظاهر داستاني ) مشتركند . يكي از اين داستان ها افسانه ننه سرما مي باشد كه در بين قوم لر نيز به روايات مختلف وجود دارد . براي خواندن نمونه اي از اين دست مي توانيد مقاله مهدي ويس كرمي http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=710   در نشريه لور را مطالعه فرماييد . در اين نوشتار آنچه را كه در مورد افسانه دالو در بين مردم ايل بختياري به خصوص طايفه ميوند وجود دارد به صورت خلاصه بيان مي شود.

دالو ( ننه سرما ) دو پسر به نامهاي احمديل و موحمديل  دارد .  احمديل پسر بزرگ دالو با شروع فصل زمستان بر تمام دنيا مسلط مي شود و بر جهان حكمراني مي كند و با نفس سرد خود عالم را بيرحمانه سرد مي كند . حكمراني احمديل چهل روز بيشتر طول نمي كشد . روز چهلم احمديل به كوهستان مي رود و همانجا گرفتار مي شود . چهل روز اول زمستان ( از اول دي تا دهم بهمن ماه ) به دليل حكمراني برادر بزرگ به " چله گهپه " معروف است.

 موحمديل به جاي برادرش كه گرفتار كوهستان شده بر عالم مسلط مي شود. قرار بر اين است كه او نيز چهل روز بر عالم حكومت كند . اما موحمديل قدرت برادر بزرگ را ندارد و كم كم در مبارزه با گرما ضعيف مي شود و در روز شصت زمستان ( سيم بهمن ) شكست مي خورد و مردم از شكست موحمديل بسيار خوشحال مي شوند .  اين بيست روز نيز به " چله كوچيره " شهرت دارد .

در بين عشاير بختياري كه زندگي آنها بر دامداري استوار است ، مردم به دليل سرماي بيش از حد هوا و كمبود علوفه در زمستان بي صبرانه  انتظار فرارسيدن روز شصت را مي كشند . و اين جمله را هنگام رسيدن به اين روز با خوشحالي تكرار مي كنند " شصت و شكست " . كه اين خود نشان دهنده عمق باور مردم در مورد اين افسانه مي باشد.

بعد از احمديل و موحمديل ، دالو شش روز ( از اول اسفند تا ششم اسفند ) عذا مي گيرد كه اين شش روز به " ششله دالو " معروف است . در پايان روز ششم دالو  "چمت " ( چوب افروخته شده ) بدست مي گيرد و اين بيت را مي خواند:

احمديلم ره ، موحمديلم ره ، وه كي دل كنم خوش

وردارم سر چمـــــت ، كل عالــم بزنــــــــــم تش

و چمت را به هوا پرتاب مي كند. مي گويند اگر چمت به آب بخورد ، سال آينده ، سال خوشي خواهد بود، اگر چمت به سر درخت بخورد، سال آينده سال پر باد خواهد بود و ابرهاي بي باران زياد خواهند شد و اگر چمت به زمين خشك و محكم بخورد ، سال آينده سال خشك و بدون باراني خواهد بود.

كم كم با نزديك شدن نوروز دالو نيز از پاي در مي آيد و حكومت زمستان به سر مي آيد و بهار از راه مي رسد.

امشب شب آخر ششله دالو مي باشد و دالو طبق داستان بايد چمت را به هوا پرتاب كند. اميدوارم اينبار نيز چمت به آب بخورد .............  .

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:2 توسط مجتبی هیودی |

روز زوون مادري !

وقتي به اي موضوع فكر ايكنم سرم ايا بتركه و ذه اي همه پرت و پلا كه منه سرم ايگرده خندم ايگره . اصلا يه چن لحظه ايسا خوتنو بنين جا مو ........

....... تقريبا همه بچونه زير ده سال فاميل ايما كه ساكن شهرن ، نونن لري صحوت كنن. حتي كار به جايي رسيده كه منه روستا ها ايما هم بعضي ها فارسي اينن وانوم بچسو ! ( راسس بخوي حونواده خؤم هم ذه اي قاعده به در نرفته و دده كوچيره مو هم  فارسي صحبت ايكنه) ............  حالا فكرس بكو وقتي چند سال دي چنو موقعي به اي بچو بگي امروز روز زوون مادريه چه برداشته ذه زوون مادري ايكنن ؟

آيا او تره تصور كاملي ذه زوون مادري داشته بو ؟... آيا بچونه هم دوره دده مو چه تقصيري دارن كه نونن وا زوون مادريسو ( لري ) صحوت كنن ؟ ... او چيه كه ذه همي الان سي مو معلوم هنه كه اي بچو فقط ترن چند كلامي ذه اي زوون بشنن .... به همي خاطر منه چنو روزي وا سرشكستگي ايگون كه مو نونم وا زوون مادريم صحوت كنم ............

حالا يه چند سالي ريم وا جلوتر 21/فوريه/2100

الان يه چند ساليه كه خبري ذه عشاير و كوچ ني ، منه تمم ده ها هم زوون فارسي جا زوون لرينه گرهده و هيچ كس دي به زبون لري صحبت نيكنه ..... منه تقيم نوشته امروز روز زوون مادريه !!.... حال فكرس بكو بچه او روزگار چه برداشتي ذه زوون مادريس داره ؟

اصلا او منه مخياس به زوون مادريس فكر ايكنه ؟... اير هم فكر ايكنه در باره اي زوون چه ايگو ؟... شادا تي خوس بگو كه زوون مادري هم يه چي مثل داستانهاييه كه منه شاهنامه خوندمه ..... شادا هم بگو فارسي زوون مادري مونه !..... اما نه .... مو فكر ايكنم اگر يه ذره ذه غيرت بختياري و شرافت لري منه وجودس بو فقط توف و لعنت افرشنه به ايما كه "  سي چه كاري نكرين كه ايما هم به زوون مادري صحوت كنيم " .......

يه چند سال دي هم ريم وا پيش تر 21/فوريه/2150

منه اي روزگار دي كم كم  اني مد ايبو كه به بچسو انگليسي ياد بدن !!! و ....... و .......... نه !.. نه !! ... نه !!!  .. اصلا نترم به بقيس فكر كنم

...............

بعد اي همه پرت و پلا فقط به هي فكر ايكنم مگر ايما كه وا زوون مادري خومو صحبت كرديم چه ذه بقيه كم داريم ؟ ... يا بهتر بگم مگر ايما ياد نگرهديم كه فارسي صحبت كنيم ؟

ددو ، گگو يه كاري بكنين كه دو صحو دي سرزمنشتت نكنن .................

 

اي مطلبه امروز صحو بعد هه كه اودم يه كم وب گردي كردم و ديدم جاي نوشته ها به زبون خوموني منه وب خاليه اوردم سر كاغذ و وا به بزرگواري خوتو كمبود و نقص موجودنه ببخشين .

از تمامي عزيزاني كه نتوانستند متن بالا را بخوانند دعوت مي كنم يكبار ديكر به لينك زير سر بزنند.

http://www.heivedy.blogfa.com/post-52.aspx

در ضمن به مناسبت روز جهانی زبان مادری (21 فوریه) نشریه اینترنتی لور اقدام به انتشار یک ویژه نامه در قالب کتاب الکترونیکی (فایل PDF ) نموده است، در این مجموعه علاوه بر چندین مقاله و گفتگو می توانید یک مقاله ترجمه شده از انگلیسی به لری را نیز ملاحظه فرمائید، این مقاله با رسم الخط پیشنهادی نشریه لور انتشار یافته است.برای دانلود کتاب مورد نظر روی پیوند زیر کلیک نمائید :

http://www.loor.ir/other/luri85.pdf

توجه: در صورتیکه با کلیک بر روی پیوند فوق موفق به رویت فایل مورد نظر نشدید، روی آن کلیک راست نموده و سپس گزینه save target as  را برگزینید

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13:56 توسط مجتبی هیودی |

 

راستی از آداب و رسومتان در عاشورا نمینویسید؟!...

چند روز پيش يكي از دوستان عزيز با بيان اين سوال كوتاه و تعجب برانگيز من را وادار كرد كه حتما در اين مورد چند خطي بنويسم و صد البته در اين فرصت كم وقتي براي جمع آوري و ارايه يك مطلب كامل و جامع در مورد آداب و رسوم عاشورايي در بين بختياري ها نبود . به همين دليل تصمصم گرفتم به نحوه برگزاري مراسم عزاداري سرور و سالار شهيدان در طايفه هيودي بپردازم  ( به احتمال زياد در ساير طوايف بختياري نيز آيين مشابهي وجود داشته است ). براي اين منظور همانروز در يك جمع خصوصي كه چند نفر از قديمي ترها حضور داشتند بحث محرم و آداب و رسوم طايفه هيودي را به ميان آورم و گويي همه منتظر چنين سوالي بودند تا آنچه را ساليان است كه در دل نگه داشته اند بيان كنند . هر كس خاطره اي تعريف مي كرد و در اين ميان خاطره يك نفر خيلي نظرم را جلب كرد و بنابراين به جاي طول و تفصيل در مورد اين رسوم به بيان اين خاطره كه مربوط به چهل تا پنجاه سال پيش است بسنده مي كنم .........

 

هنگام كوچ بود و مال در  رهرو *  به منطقه   پامزرا** رسيديم و مال بار انداخت و شب را در همين منطقه به صبح رسانيديم. صبح دم هنگامي كه از خواب بيدار شديم عليرغم تنگي وقت و وارگه*** نامناسب و مسير سختي كه در پيش رو داشتيم، خبري از بار كردن ايل**** وپيمودن ادامه مسير نبود . ناراحتي و  غمي كهنه در چهره همه مشاهده مي شد با كنجكاوي جوياي اوضاع شدم . گفتند امروز تاسوعاي حسين است. ( بعد ها فهميدم طبق رسوم هميشگي هنكام تاسوعا و عاشورا مردان ايل دست از كار روزمره كسيده و با دلي پاك در سوگ اين عزا مي شنينند ).

چند تن از جوانان ايل با اره اي در دست به جنگل هاي اطراف رفتند و اندكي بعد با چوبي راست و نسبتا بلند برگشتند و مشغول ورازنيدن***** علم شدند . اين كار تقريبا به صورت دسته جمعي انجام م شد. مردان و جوانان ايل همه جمع بودند و شبه هيئتي به راه انداخته بودند......  

يكي از بزرگان علم را بر دوش گذاشت و يك نفر از سواد دارها از روي كتابي دستنويس شروع به خواندن كرد . صداي ملاهاي ايل را قبلا هنگامي كه براي رفع مرض يا در مجلسي دعا مي خواندند شنيده بودم اما اينبار حالت و نحوه خواندن متفاوت بود . او چيزهايي مي خواند و بقيه جواب ميدادند و با شور و حرارتي خاص بر سينه مي زدند. علمدار جلوي بقيه قرار گرفت و سينه زنان به سمت مال كه كمي پايين تر قرار داشت به راه افتادند .

همراه ساير همبازيانم مات و مبهوت برجاي خود مانديم . بعد مسافت مانع از آن مي شد كه مابقي ماجرا را به خوبي بينيم. كمي بعد به خود آمديم و به دنبال آنها روانه شديم. در اين مدت نيز آنها از اين مال حركت كرده بودند و به سوي مال ديگري به راه افتاده بودند و ما هم پشت سر آنها نظاره گر ماجرا بوديم . به جلوي مال كه رسيدند توقف كردند و نوحه خوان شروع به خواندن نوحه هاي سنگين كرد و عزاداران با حرارتي خاص سينه مي زدند...... نزديك نهار بود سر گوسفندي را بريدند . اين را به خوبي مي دانستم كه اين گوسفند نذر امام حسين است چون پدرم موقعي كه بره ها به دنيا آمدند يكي از آنها را نذر امام حسين كرده بود و با پرس و جو از بقيه بچه ها فهميدم كه بيشتر مال ها گوسفند نذري دارند. نهار را در همين مال خورديم و بعد از نهار و خواندن نماز دوباره شروع به عزاداري كردند .

به سوي مال ديگري به راه افتادند . ما نيز كم كمك خود را قاطي عزاداران ديديم و بي اختيار همراهخ آنها شروع به سينه زدن كرديم هر چند نحوه سينه زدن ما با بقيه هماهنگ نبود و بدرستي مفهوم شعر ها را نمي فهميديم . به سوي هر مالي كه مي رفتيم علم را يك نفر بردوش مي گذاشت و بعضي مواقع نيز نوحه خوان عوض مي شد . كم كم شب از راه رسيد و شام خورديم و بعد از شام نيز عزاداري مختصري كرديم. بعد از آن جمع از هم جدا شد و هر كس به سوي مال خودش رفت ....

فردا صبح نيز ديديم دوباره مال بار نكرده است . فهميديم كه امروز نيز مراسمي مانند ديروز برپاست. كم كم همه جمع شدند . امروز ما بچه خود را جزء جمع مي دانستيم . يك نفر علم را بر دوش گرفت و دوباره قصه تكرار شد با يان تفاوت كه امروز ديگر من به مانند ديگران سه ضرب****** سينه مي زدم و سر نوحه را نيز تكرار مي كردم

 

اكبـــــــــــــر مــرؤ ميدؤ ، ترك تمنـــــا كؤ             از اين سفر بگذر ، رحمي به ليلا كؤ

چون مي روي اندر سفر ، ترك وصالم كؤ            شيري كه دادي از وفا مادر حلالم كؤ

 

* رهرو : راه مال رو كه عشاير هنگام كوچ از آن تردد مي كنند

 

** پامزرا : منطقهاي بسيار زيبا متعلق به طوايف ميوند در نزديكي اليگودرز

 

***وارگه: محل بار انداختن و برپا كردن بهون

 

****ايل : در هنگام كوچ ايل به مجموعه چند مالي كه همراه هم كوچ مي كنند اطلاق مي شود

 

*****ورازنيدن : تزيين كردن ، برپا كردن

 

******سه ضرب : يك سبك سينه زني كه بيشتر در بين عشاير بختياري مرسوم است

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:20 توسط مجتبی هیودی |

چه شبي بود آن شب

هوا بسيار سرد بود اما با اين وجود گرماي خاصي داشت ، گرمايي غير قابل توصيف. اهل مال دور چاله جمع شده بودند، "گرده" اي در چاله بود و همه منتظر تا گرده پخته شود. و من سر تا پاي متعجب كه مال را چه شده؟

آخر مگر گرده امشب چه دارد كه اهل مال اين چنين به آن مشتاقند. و من به وهم كودكانه خود غوطه ور در اين افكار . هنگامي كه به خود آمدم گرده پخته بود و آن را بين افراد مال تقسيم مي كردند. تكه اي از اين گرده سهم من شد.

نمي دانم چرا گرده را داغ به داغ مي خوردند و آن هم با اشتياق هراه با احتياطي خاص. گرده را به سمت دهان بردم و مانند ديگران شروع به خوردن كردم كه ناگهان شيئي زير دندانم گير كرد. دندانم كمي درد گرفت و از بخت بد خود گلايه كردم كه چرا بايد اين شيئ زير دندان من گير كند.

با گفتن اين كلام بچه ها ناراحت از خوردن گرده دست كشيدند و بزرگتر ها به من خنديدند.شيئ را از دهان خارج كردم و در كمال تعجب ديدم گزكي آبي رنگ است. هاج و واج به ديگران نگاه مي كردم. در همين حين پدرم گفت فلان گوسفند مال تو. و من از خوشحالي يادم رفت دليل آن را بپرسم و حتي نفهميدم چگونه سحر شد.

فرداي آن شب جريان را از مادرم پرسيدم و او نيز شرح دادكه كه گزك درون گرده سهم هر كه شود بزرگ مال بايد چشم روني به او بدهد. و ....................

سال ها گذشت و باز هم زمستاني ديگر و يلدايي ديگر.

امشب نيز هوا بسيار سرد است

اما ديگر خبري از تش و چاله و گرده نيست و بازهم من سر تا پاي متعجب كه مال را چه شده است ؟؟؟

............

...............................

...............................................

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:4 توسط مجتبی هیودی |

.

بغضي ملالت آور گلويم را مي فشرد هنگامي كه به ياد مي آورم فتح قندهار به دستان تو صورت گرفت  و لشكر نادري را به شكرانه امراي تو شوكتي مضاعف ؛ چنانچه نادر به اين پشتوانه عزم شرق و غرب مي كرد ، اما طولي نكشيد كه جنگ قدرت تو را چنان آشفته كرد كه سرداران تو به هوسي پوچ سر بر دار يكديگر شدند كه اگر دست ياري به هم مي دادند كابوس قاجار به وقوع نمي پيوست . و افسوس كه زنديه هيچ گاه طعم برداري نچشيد . افسوس ........

و صد افسوس اولين و آخرين بار نبود كه اين بغض ملالت آور گلويم را مي فشرد. آري تاريخ براي تو بارها تكرار شد ... اتابكان لر ، ايلخاني ، مشروطه و ...

و شايد زمان آن رسيده بود كه اين بغض را فرياد كنيم .

اما نه ! يك لحظه درنگ كن كور سوي اميدي باقي است . ........

قلم صلاحي شد در دست مردان و زنان تو شايد آشفتگي درون را به وحدتي ابدي مبدل سازند و آن را مرهمي بر درد كهنه خود كنند .

روزگار بار ديگر تو را در ورطه آزمايش قرار داده است ..........

و هزاران افسوس كه تبار تو از تكرار ملال آور  تاريخ پند نگرفت و مردي از تبار تو قلم بدست فرهنگت را به سخره مي گيرد ....

همتبار نيرنگ بلا و يكرنگ بودن دواي من و تو ست

نيرنگ ديگر كافي است بيا يكرنگ باشيم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:18 توسط مجتبی هیودی |

پس از شنيدن خبر انتشار كاركاتور هاي توهين آميزي كه فرهنگ و لباس بختياري و قوم لر را خطاب قرار داده بود جميع وبلاگ نويسان قوم لر در حركتي قابل ستايش و منسجم و به دور از هياهو و جنجال سه خواسته را به صورت عمده دنبال كرده اند :

1-       عذر خواهي رسمي حميد بهرامي ( كاركاتوريست مجله كيهان)

2-       عذر خواهي رسمي مجله كيهان كاركاتور

3-     عذر خواهي رسمي مجله دختران ( البته به دليل مشخص نبودن نام كاركاتوريست اين مجله به نظر مي رسد عذر خواهي امجله در رابطه كفايت مي كند )

 

و تا اكنون بند اول اين خواسته ها با پيگيري مداوم دو ستان به نتيجه رسيده است و حميد بهرامي جوابيه اي در اين خصوص به دفتر نشريه الكترونيكي لر ارسال كرده است. در زير متن كامل اين جوابيه را مشاهده مي كنيد :

http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=602

برادران و خواهران فرهیخته، اندیشمندان و هنرمندان و نویسندگان دلسوز فرهنگ و هنر و اجتماع ایل سرافراز بختیاری

با سلام

اینجانب حمید بهرامی تصویر ساز و کاریکاتوریست چندی پیش کاریکاتوری را با موضوع بشقاب پرنده ( UFO ) برای مجله کیهان کاریکاتور اجرا نموده که این اثر باعث بروز برخی سوءتفاهمات و حساسیت های قومی نزد برخی از فرهیختگان ایل بختیاری شده است.

شاید لازم باشد برای توضیح خصوصیات این اثر و رفع سوءتفاهمات یا برداشت های ناروا نسبت به این کار مطالبی را خدمت شما عزیزان عرض نمایم تا انشاءالله یاعث رفع سوءتفاهمات گردد.

همچنان که همگان آگاهند، هنر کاریکاتور هنر اغراق در ظاهر و محتواست که بدون این دو فاکتور، کاریکاتور معنا و مفهوم واقعی خود را تا حد یک صفحه طراحی ساده و بدون معنی از دست خواهد داد.پس بنابراین لازم به توضیح است که اغراق لازمه این هنر می باشد.

و اما موضوع روی جلد، یک مرد بختیاری را به تصویر کشیده که با اسلحه برنو خود یک سفینه یا بشقاب پرنده را سرنگون کرده است.

آیا سرنگون کردن یک شقاب پرنده که هنوز ماهیت و منشا آن و اینکه از کجا می آیند و بروی زمین چه عملیاتی را انجام می دهند عمل توهین آمیزیست؟ بهتر است یادآور شوم که سالهای سال است بسیاری از مراکز امنیتی و تحقیقاتی غرب پروژه هایی را در راستای شناسایی این پدیده انجام داده اند که تا بحال توضیح دقیق از چگونگی ماهیت این بشقاب پرنده ها داده نشده و همچنان بعنوان یک علامت سوال در نزد دانشمندان و محققان علوم نظامی و غیره باقی مانده است.

 با این پیش زمینه اگر اغراق را قسمتی از ماهیت کاریکاتور متصور شویم، می توانیم در مقابل انبوهی از تجهیزات شناسایی و ماهواره های نظامی که در درک و شناسایی پدیده بشقاب پرنده ناتوان مانده اند، انسانی را متصور شویم که با حداقل امکانات(تفنگ برنو) توانسته این جسم ناشناس را شکار کند.

شما از این اتفاق چه نتیجه ای می گیرید؟ آیا با بنده حقیر هم نظر نمی شوید که در خصوصیات مرد شکارچی 1-تبحر در شلیک 2-ذکاوت و تیزهوشی در نشانه گیری و 3- قدرت در سرعت عمل نهفته است؟ آیا این خصوصیات دارای بار منفی رفتاری است یا موید خصوصیات مثبت است؟

فراموش نکنیم که تیراندازی و تبحر در آن جزو خصوصیات و توصیه های دینی ما مسلمانان است و از ارزش هایی است که اسلام مسلمانان را بعه آن توصیه نموده. پس بنابراین اینکه پوشش شکارچی لباس بختیاری است، نکته ایست که در تعریف و تمجید از این مرد و قومیت آن می تواند برداشت شود.

و حالا چرا لباس ایل بختیاری؟ همیشه رسم بر این است که هنرمندان ویژگی های تصویری اثر خود را در ظاهری متصور شوند که نسبت به آن اطلاعات کافی دارند. با این مقدمه باید خدمت همه عزیزان و دلسوزان فرهنگ و اجتماع ایل بختیاری عرض کنم که بنده حقیر اصالتی بختیاری با ریشه هفت لنگ و از اولاد گله (اسکندری) می باشم. پس می توانم این ارزش رفتاری را به ایل و فرهنگ خود که نسبت به خصوصیات ظاهری و باطنی آن درک کاملی دارم بیان کنم.

متاسفانه در مطالبی که در برخی از سایت ها درج شده است، نکات بسیاری مورد سوء تفاهم قرار گرفته که اشاره به آنها احتیاج به ساعت ها توضیح دارد. نکاتی مانند لم یزرع بودن محیط یا ظاهر مرد جوان و یا خصوصیات سگی که نسبت به یک موجود غریبه از خود واکنش نشان می دهد و یا فراتر از آن تقابل فرهنگ ایل بختیاری با مدرنیته و... که بنده سعی خواهم نمود به تمامی این نکات در نامه ای دیگر اشاره داشته باشم. باشد که این نوشتار عاملی بر آشنایی هنرمندان و فرهیختگان ایل بختیاری با یکی از کوچکترین هنرمندان این قوم گردد.

در پایان، اینجانب حمید بهرامی عذرخواهی و تاسف خود را از رنجیده شدن برخی نگاه های ظریف و دلسوز ایل بختیاری ابراز می دارم. انشاءالله این توضیحات عاملی بر رفع سوءتفاهمات و جلوگیری از برخوردهای احساساتی باشد.

                                                 حمید بهرامی 24/8/85

 

البته همانگونه كه مشاهده مي كنيد در اين جوابيه حرف و حديث هاي بسياري وجود دارد كه براي روشن شدن قضيه مي توانيد مقاله اي كه به قلم عيسي قائد رحمت در لور منتشر گرديده را مطالعه فراييد http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=609

 

در آخر از دوستاني كه بيانيه جمعي از وبلاك نويسان قوم لر را امضا نكرده اند تقاضا دارم بريا امضاي اين بينيه روي قسمت 5 نظر كليك كنند .

                   

                                  امضای بیانیه وبلاگ نویسان 5 نظر

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 23:16 توسط مجتبی هیودی

در محكوميت كاريكاتورهاي توهين آميز برخي نشريات

بيانيه ي جمعي از وبلاگ نويسان قوم لر

 

در روزهاي اخير،شاهد جرياناتي هستيم كه در هجوم بي شرمانه ي خود،تنها داشته هاي يك قوم كهن پارسي را به سخره مي گيرد.درج كاريكاتورهاي توهين آميز در دو نشريه ي "كيهان كاريكاتور"و "دختران"و ارتباط آن با نوع پوشش مردان "قوم اصيل بختياري"هر انسان منصف و آگاهي را به تعجب وا مي دارد چه آنكه سوابق درخشان اين قوم،بر هيچ ايراني آزاده اي پنهان نبوده و نيست؛چه آن زمان كه "لشكر نادري"درمانده از هر سو، دست به دامان دلير مردان اين قوم مي شد و چه آن زمان كه "شلاق استبداد"پيكر رنج كشيده ي مملكت را به خود رايي و خود كامگي مي نواخت.

در اين سالهاي بلندِ بگذشته بر اين كشور كهن،نبود روزگاري را كه "بختياري"فارغ از غم "ايران"سر كند و در هر صحنه اي به قدر بضاعت خود پاي پيش نهاد.تا امروز كه از آن همه يادگارها و يادهاي بيشمار،هويت ،فرهنگ،و آداب و سنني هر چند به قدر سايه اي از منزلت ديروز،بر جاي مانده است و البته صد افسوس كه از اين ميان بي مبالاتي ما و رندي "ديگران"كمر به حذف اندك داشته هاي قوم بختياري بسته اند.تا بدانجا كه ظرف چند روز، دو كاريكاتور  در دو نشريه كشور به چاپ مي رسد و در هر دوي آن در كمال وقاحت،شاهد به مضحكه گرفته شدن لباس و پوشش مردان بختياري هستيم....

در اين رابطه برخي از "وبلاگ نويسان بختياري"و دوشادوش آنها برادران وبلاگ نويس "لر"در صدد محكوم نمودن اين جريانات بر آمده اند.بيانيه ي زير كه به نحوي بازگو كننده ي نظرات گروهي از اين عزيزان مي باشد،در صورت تاييد (امضا)شما دوست و همتبار گرامي،از اعتبار دو چنداني برخوردار خواهد شد.پس عاجزانه تقاضا مي شود با مطالعه ي دقيق اين بيانيه،و در صورت موافقت با اصول كلي،آن را امضا نماييد.

 

بسم الله ارحمن ارحيم

 

* ما ، گروهي از وبلاگ نويسان بختياري و لر،ضمن محكوم نمودن توهين برخي نشريات به هويت اصيل بختياري،خواستار توضيح شفاف مسئولين اين نشريات،و عذر خواهي رسمي آنان در قبال اينگونه بي حرمتي ها در خصوص  يكي از اقوام اصيل ايراني مي باشيم

 

 

* وبلاگ نويسان بختياري ضمن توجه به اوضاع حساس مملكت اسلامي خود،و آگاهي از فتنه جويي هاي برخي عناصر فرصت طلب،بيش از پيش به ارائه ي خدمات فرهنگي و روشن گرانه در ارتباط با ايل بزرگ بختياري خواهند پرداخت و فارغ از برخي جو سازي ها خواستار تعهد اين نشريات و ديگر كارپردازان فرهنگي كشور در قبال عدم تكرار چنين گستاخي هايي مي باشند

 

* از مجلس محترم شوراي اسلامي مي خواهيم كه با تصويب قانوني،جلوي سوء استفاده كنندگان از هنر زيباي كاريكاتور را بگيرند و اجازه ندهند گروهي با دست آويز قرار دادن اين هنر،به توجيه اقدامات دور از ادب خود بپردازند

 

* تاريخ چند دهه ي اخير كشور شاهد هيچگونه رفتار غير مدني از سوي مردم قوم لر نبوده است و در برابر اين جريان نيز،با اقدامات سنجيده و منطقي خود و به دور از هياهو هاي رايج (كه چندي پيش نيز شاهد آن بوديم)  تنها به دنبال احقاق حقوق فرهنگي و منزلت اجتماعي خود مي باشد

 

*ما ، امضا كنندگان اين بيانيه ضمن دعوت از همتباران خود به خويشتن داري ،از هر گونه بهره برداري جناحي و حزبي در خصوص اين مسئله ابراز بيزاري مي نماييم و معتقديم كه "قوم لر"همچون هميشه متانت و سعه ي صدر خود را در برابر محركانِ سود جو به نمايش خواهد گذاشت.

 

* از خدا خواهيم توفيق ادب              بي ادب محروم ماند از لطف رب

                                                                                              " جمعي از وبلاگ نويسان قوم لر "

 

برای امضای بیانیه روی قسمت ۵نظر کلیک کنید   5 نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11:53 توسط مجتبی هیودی

 

Image hosting by TinyPic

به چه مي نگري كودك امروز !!!

مي دانم... ديبيت تو جايش را به شلواري جين داده است مي دانم ... و گرفتند از تو چوقايت را با سلاح تمدن و رحم نكردند بر لچك و ميناي خواهرت .

سلاح بي تمدنان كهنه است و فرسوده . اما باز تو مي نگري .......... مي نگري بر تركش هاي تمسخرشان كه زبانت را به اصابت گرفتند مي دانم ... تو مي نگري و مي بيني جان دادن زبانت را و از آن بابت است كه زانوهايت را به بغل گرفته اي و نه !!! شايد از اين بابت كه ضعف آنچنان بر زبانت چيره گشته كه نمي تواني با زبان خويش با همتبارانت درد دل كني شايد .........

....... اما نگريستن و زانو به بغل گرفتن كافي نيست ........ بايد كاري كرد .

و تو مي تواني ........

دير زماني نيست كه اين را اثبات كرده اي . مرور كن خاطراتت را ؟

آري به ياد آر زماني كه كلاهت را برداشتند و كلاه پهلوي بر سرت كردند و گوشهايت را گرفتند آري ......... تو خواستي و توانستي و كلاهت را باز پس گرفتي .... اما امروز تمدن خواران بي تمدن دوباره كلاه تو را برداشته اند و كلاه بي كلاهي اي براي تو ساخته اند كه اين بار چشمانت را نيز مي پوشاند تا تو تو ديگر نظاره گر هم نباشي !!!!! و روزي مي سازند كلاهي كه زبانت را نيز بپوشانند .

نگريستن ديگر كافيست ............ دستهايت را ستون كن ............ برخيز !!!

آري زبانت هنوز نفس مي كشد. پس تو زنده اي !!!!

زانو هايت را رها كن     

دست هايت را ستون

برخيز  

كودك فردا چشم به راه توست ........

                     Image hosting by TinyPic     

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:22 توسط مجتبی هیودی |

 

اي ماه روزه هم ري به تموميه ، اي چند شو آخر آدم تازه درك ايكنه كه اي ماه چه داره كه خدا خوس چينو عزيزس كرده. خيلي وقت بي كه دعا ابو حمزه ثمالي من مراسمات احيا ايخوندم اما هيچ وقت مثل امسال به معني دعا التفات نكردم :

 

الهي و سيدي

و عزتك و جلالك

لئن طالبتني بذنوبي لاطالبنك بعفوك

و لئن طالبتني بلومي لاطالبنك بكرمك

و لئن ادخلتني النار لاخبرن اهل النار بحبي لك .

الهي و سيدي  

ان كنت لاتغفر الا لاوليائك و اهل طاعتك فالي من يفزع المذنبون

و ان كنت لاتكرم الا اهل الوفائ بك فبمن يستغيث المسيئون

 

پروردگارم ، تاج سرم

به عزت و بزرگواريت قسم

اير مونه به سي گناهم بازخواست كني ، مو هم عفو و بخشش تونه زت طلب ايكنم

و اير به ذليل كردن خوم بازخواستم كني ، مو هم كرمت تونه زت طلب ايكنم .

اير مونه منه جهنم بكني ، شادا طاقت نارم و سي همه جهنميو بگم كه تونه دوست دارم !

پروردگارم ، تاج سرم

اير غير نزيكون گوش به فرمونته نيامرزي ، په ايما گنهكارو به كي پناه ببرن ؟

و اير غير وفا دارون خوته گرامي نداري ، په ايما بدكارو به درگاه كه طلب آمرزش بكنيم ؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 6:29 توسط مجتبی هیودی |

طي پست هاي گذشته براي پي بردن به اين سوال كه : آيا شرايط زمانه و نبود مايحتاج زندگي مي تواند توجيح خوبي براي غارت هاي صورت گرفته باشد؟ غارت هاي صورت گرفته را بر اساس انگيزه و هدف دسته بندي كرديم و به دو مورد، غارت در جواب غارت و غارت بر حسب عادت اشاره شد حال به ادامه اين دسته بندي ها مي پردازيم

3-غارت براي قدرت نمايي

  اكثر اين نوع غارت ها بين دو ايل يا دو قوم  و با برنامه اي دقيق صورت مي گرفت همچنين خوانين هر ايل آن را رهبري و سازماندهي مي كردند. اوايل دوره رضاخاني اوج اين گونه غارت ها بوده است؛ غاطرات اين قبيل غارت ها در بين پيرمرداني كه از آن دوره بودهاند زياد شنيده مي شود. يكي از اين خاطرات كه در بين ريش سفيدان طايفه ميوند شنيده مي شودغارت بخشي از استان لرستان توسط مردان اين طايفه به سركردگي خوانين پولادوند مي باشد. بنا بر شنيده ها حدود هزار نفر از زبده ترين مردان چهار تيره ميوند در اين غارت حضور داشتند . شخصي به نام سهراب هيودي كه نزد خان پولادوند از احترام خاصي برخوردار بوده از بزرگان اين لشكر بوده كه اين غارت كشته مي شود و در مورد مرگ او حماسه اي بر زبان هاست!!!!!! و مي گويند او در خاك لرستان تير خورد ولي شكست به خود راه نداد پس از پا گذاشتن به خاك بختياري، در دم جان داد.

4- غارت براي امرار معاش

اين نوع غارت ها از روي نداري و گرسنگي صورت مي گرفت و طوايف كم درآمد به غارت شهر ها و طوايف دارا مي پرداختند. اكثر اين نوع غارت ها به دليل ضعف طوايف غارت گر با شكست روبرو مي شد . در خاطرع اي از اين دست معروف است كه طايفه اي ضعيف كه قصد غارت يكي از طوايف قدرتمند منطقه را داشته با شكست روبرو مي شود يكي از غارتگران هنگام فرار يك آردبيز با خود مي برد و متواري مي شود. غارتگران پس از طي مصافت زياد همديگر را پيدا كرده و از فرط گرسنگي به مالي در آن نزديكي مي روند كه يك پيرزن تنها در مال است و تقاضاي آب و غذا مي كنند. پيرزن نيز پس دادن آب به آنها مي گويد كه آرد دارم ولي آردبيز ما گم شده و نمي توانم خمير درست كنم. مردان غارتگر نيز آردبيز غارت شده را به او مي دهند تا نان درست كند. پيرزن پس از گرفتن آردبيز به بهانه آوردن تشت به پشت مال رفته و به دروغ مي گويد عده اي سوار مسلح از فلان طايفه به اين سو مي آيند. غارتگران نيز از ترس پا به فرار مي گزارند و آردبيز را در آن مال جا ميگزارند و اين حادثه سركوفتي بر غارتگرا ن گشته و پس از گذشت نسل ها از اين غارت فرزندان اين غارتگران نيز از طعنه آردبيز آسوده نيستند!!!!

5- غارت از روي خصم

اين غارت ها بيشتر در مواقعي كه دو طايفه هم مرز با هم درگيري داشتند اتفاق مي افتاد و حتي در سالهاي اخير نيز نمونه هاي زيادي از آن ديده مي شود و نياز به ذكر خاطره اي از اين دست نداريم.

 

ادامه دارد............

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 6:42 توسط مجتبی هیودی |

بختياري ها داراي خوبي هاي زيادي هستند كه هر چه از آنها بنويسم كم است ولي اين دليل نمي شود كاستي هاي خود را فراموش كنيم وبه آنها نپردازيم و شايد از برخي جنبه ها پرداختن به اين كاستي ها باعث شود ما به آنها فكر كنيم و سعي در بر طرف كردن آنها نماييم من نيز براي شروع كار از يك چيز بدعي كه مربوط به گذشتگان ماست و ديگر نمودي در زندگي بختياري ها ندارد شروع ميكنم و اگر مجالي باشد به زمان حال نيز خواهم پرداخت................... .

فرهنگ هر قوم داراي ارزش ها و ضد ارزش هايي است و تمام اعمال مردمان در اين فرهنگ بر اساس معيار هايي توجيه مي شود.به مرور زمان ممكن اين معيار ها تغيير كند و يك ارزش به ضد ارزش تبديل شود و بالعكس ؛ بختياري ها نيز از اين قاعده مستثنا نيستند.

يكي از اعمالي كه در فرهنگ گذشته ما هر چند يك ارزش محسوب نمي شد و شايد ضد ارزش بود اما هيچگاه به چشم يك عمل نكوهيده وضد ارزش به آن نگاه نمي شدغارت و غارتگري بود. البته غارت گري مربوط به بختياري ها و لرها نمي شود و در در يك دوره زماني تقريبا در تمام كشور گسترده بودو در تمام نقاط هر دسته و گروهي كه قدرت بيشتري در غارتگري داشت از جايگاه بالاتري در معادلات سياسي و منطقه اي برخوردار بود. غارت نيز اصولي داشت و با دزدي تفاوت هاي زيادي داشت، تفاوت اساسي دزدي و غارت در اين است كه در غارت شخص و يا گروه غارتگر براي مال باخته كاملا مشخص است .

هر چند در حال حاضر غارت و غارتگري به يك عمل ناشايست تبديل شده است ، اما همچنان خاطراتي از اين عمل در بين مردم بخصوص سالمندان و ريش سفيدان وجود دارد كه شايد كم و بيش شنيده باشيد؛ در اكثراين خاطرات افراد غارتگر شخصيت هاي محبوبي هستند.دليل اين محبوبيت را بيشتر اين گونه توجيح مي كنند:  اين افراد مردان شجاعي بودند كه باكي از جان خود نداشتند و شرايط زمانه اين افراد را به سوي غارتگري كشانده است.

در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه آيا شرايط زمانه و نبود مايحتاج زندگي مي تواند توجيح خوبي براي غارت هاي صورت گرفته باشد؟

ابتدا غارت هاي صورت گرفته را بر اساس انگيزه و هدف دسته بندي ميكنيم و براي هر مورد داستاني ذكر مي كنيم تا راهتر به جواب برسيم :

 

1-غارت در جواب غارت

      هنگامي كه چند مال از طايفه هيودي مورد غارت شبانه عده اي از طوايف اطراف قرار مي گيرند، مردان اين طايفه نيز در صددتلافي بر مي آيند و تني چند از مردان كارورزيده براي تلافي به سمت مال هاي غارتگران مي روند. از قضا غارتگران نيز از جريان مطلع مي شوند و چندين شبانه روز با سلاح اطراف مال هاي خود كشيك مي دهند با توجه به كمبود آذوقه و مهيا نبودن شرايط  مردان هيودي از قصد خود منصرف شده و تلافي را به زمان ديگري موكول مي كنند. در راه بازگشت يكي از همراهان رو سوي جمع مي كند و به آنها مي گويد :ما كه به قصد غارت آمده ايم حال كه نشد گرو مال خود را بياوريم بهتر است يكي از مال فلان شخص كه در مسير ما قرار دارد را غارت كنيم و اموال غارت شده را بين مال هاي خود تقسيم كنيم. همين وسوسه باعث مي شود كه عده اي همراه وي به سمت مال مورد نظر سرازير شوند . يكي ديگر از مردان با ديدن اين صحنه به آنها مي گويد كه اگر اين كار را بكنيد من نيز با جار زدن مال را از خواب بيدار كرده و خود نيز به كمك افراد اين مال مي روم. همراهان نيز با دانستن اين موضوع كه اين فرد دروغ نمي گوييد و در قصد خود استوار است دست از اين كار مي كشند و به سوي مال خود روانه مي شوند. و البته بعد ها تلافي غارت انجام شده را مي كنند.ژ

 

2-غارت بر حسب عادت

     يكي از غارتگران معروف منطقه كه از اين كار توبه كرده بود براي ديدن دخترش به مال او كه از لحاظ مسافت فاصله زيادي تا مال خودش داشته مي رود. شامگاه كه قصد مراجعت داشته به اصرار نزد دخترش مي ماند شب هنگام كه از ماندن خود مطمئن شد جرياني را براي دخترش نقل مي كند: من از زماني كه توبه كرده ام براي جلوگيري از وسوسه هيچگاه شب را خارج از منزل خود نگذرانده ام و تنها شرط من براي ماندن اين است كه دست و پاي مرا ببنديد. اصرار داماد براي عدم انجام اين كار و اصرار پدر زن به جايي مي رسد كه داماد علي رغم ميل خود و به اصرار پدر زن مجبور به بستن دست و پاي وي مي شود. شب هنگام پيرمرد از خواب بيدار شده دست و پاي خود را باز كرده، مال را غارت مي كند صبح دم كه رد او را دنبال مي كنندتمام اموال غارت شده را زير يك سخره پيدا مي كنند. و البته پيرمرد مذكور تا سالها بعد به خانه دخترش نرفت .

 

 

ادامه دارد.............................

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 12:46 توسط مجتبی هیودی |

 

شیرهای سنگی مجسمه هایی از سنگ و به شکل شیر هستند که اغلب بر قبر افراد شجاع و دلیر بختیاری دیده می‌‌شوند. به هر یک از این مجسمه ها در گویش بختیاری برد شیر گفته می‌‌شود. بختیاری سرزمین شیرهای سنگی است. این شیر ها در قبرستان های قدیمی بختیاری هنوز دیده می‌‌شوند.

ری مزار گویلم مندی به جا ای برد شیر 

       زونه بسی تا که مهنی بی صدا ای برد شیر

مین قفص نیدی که چی باهنده بالت بشکنه   

    ار ولی سی خت اما نیدی رها ای برد شیر

میخته کفتن چنو مردونه محکم ری مزار

      تا بمهنی ری زمین چار دست و پا ای برد شیر

تو بجا خوت مندیه تا خوسن ای شیرون جنگ  

آرم آرم زیر ای  سیا ای  برد شیر

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 15:49 توسط مجتبی هیودی |

الهی ............

از میون تک سواران دلیر        عاشق سردار و سالار تونم

 یا حسین شهید

 

در دیار بختیاری بخت گردیده یار       خیمه زد بر دامن صحرا مسیح نو بهار 

                عید نو تو مبارک                      

گویل و ددیل  هر کجه هدین خدا پشت و پناهتو

ز خدا ایخوم که هی سر بلند بوین و سر سلامت

وز همتو ایخوم دعا کنین که خدا به حق هشت و چهارس هر چه زیتر ایمانه ز ای چشم انتظاری درار

مو تا جون به تکمه مندیر بهارونم

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 18:56 توسط مجتبی هیودی |