بهون مسكن عشاير قوم لر
يكي از لزومات زندگي عشايري و كوچندگي مسكن قابل حمل و نقل است. در بين اقوام كوچنده نمونه هاي مختلفي از اين مسكن تحت عنوان كلي چادر وجود دارد. هر قوم بسته به مواد اوليه موجود و شرايط محيطي نوع خاصي از چادر را مورد استفاده قرار مي دهد ، به طور مثال در منطقه قفقاز به نوع از چادر با نام كي بيتكا بر مي خوريم و يا در بين استپ نشينان چادر هاي پوستي رواج دارد. در اين بين سياه چادر هايي كه از موي و كرك بافته شده اند در گستره عظيمي از عشاير و باديه نشينان بالاخص در خاورميانه مرسوم است. قوم لر نيز در اين گستره اقليمي واقع شده است و عشاير اين قوم نيز از سياه چادر استفاده مي كنند.
سياه چادر در بين عشاير لر بيشتر به بهون شهرت دارد. ظاهر بهون لرها تقريبا به يك شكل متحد است. البته در هر منطقه ممكن است تزيينات بهون اندكي متفاوت باشد. به طور كلي بهون لر ها از نوع چادر هاي خاص بوده و كاملا مشخص است و به خوبي مي توان سياه چادر اين قوم را از ساير انواع سياه چادر متمايز كرد.
اصغر كريمي مردم نگار برجسته در كتاب سفر به ديار بختياري در توصيف بهون بختياري ها اينچنين مي گويد " چادر هايشان معمولا از 14 تا 24 تخته چهل سانتي متري درست شده اند و هر كدام از اين تخته ها را لت و تمام آن را بهون مي گويند. معمولا قسمت عقب چادر نسبت به جلوي آن يك يا دو تخته بيشتر دارد. چادر را هميشه به صورت شيب دار مي زنند . قسمت عقب چادر شيب تندي دارد و تقريبا به زمين چسبيده است و قسمت جلو حالت ايوان دارد. دوام اين چادر ها خيلي زياد است ، آن را بيد نمي زند ، دير پاره مي شود ، در اثر رطوبت باران منبسط مي شود و آب را از خود عبور نمي دهد و در اثر گرما منقبض مي ود و منفذ هاي بافت بزرگتر مي گردد و جريان هوا در آن به بهترين وجه است . تنها عيب آن سنگين بودنش است و بافتن آن نيز مشكل است "
بهون لر ها معمولا از سه بخش " پوشش سقف " ، " ستون ها و ديرك ها " و " نتنه يا چيت " تشكيل شده است . پوشش سقف پارچه سياه رنگ و از جنس موي بز مي باشد . ستون ها و ديرك ها كه در بين لرها به " استيم " شهرت دارند چادر را برافراشته نگه مي دارند. نتنه يا چيت از ني بافته شده و " لامردون " را از اندروني جدا مي كند .
كن كن مالا دلم رهده وه دينسو
بيو بريم زار بزنيم جا تش و ديسو
چند سالي است كه شكل و شمايل كوچ بختياري ها با تغييرات اساسي روبرو شده است و سال به سال از تعداد " مال هايي " كه از طريق مال ره كوچ مي كنند كاسته مي شود ، بيشتر عشاير عليرغم هزينه هاي گزاف حمل و نقل جاده اي به سوي كوچ ماشيني روي آورده اند . در ميان عشاير طايفه هيودي اين امر در كوچ بهاره به دليل سختي مسير و نبود پل مناسب نمود بيشتري دارد لذا در اين فصل زمان كوچ اصلي ( كوچ اكثريت ) طايفه هيودي با تاخيري بيست تا سي روزه از اوايل ارديبهشت ماه به اواخر اديبهشت تغيير كرده است. دليل اصلي تاخير كوچ بهاره مربوط به زمان بيست و پنج روزي است كه ايل مي بايست از طريق طي كردن مال ره به سوي ييلاق در حركت باشد . به دليل تغيير سبك كوچ و حذف اين مدت زمان ، عشاير با اعمال اين تاخير از فشار مضاعف بر مراتع ييلاقي خود مي كاهند .
سواي تعداد محدودي كه به سبك و سياق گذشته كوچ خود را انجام داده اند ؛ اصلي ترين مشكل عشاير در كوچ امسال ، بالا رفتن ناگهاني كرايه ماشين هاي گازوئيلي مي باشد . در گفتگويي كه با تعدادي از عشاير كوچ رو داشتم گلايه شديدي از نبود دستگاههاي نظارتي بر امر حمل و نقل جاده اي داشتند .
اكثر آنها دليل بالا رفتن نرخ كرايه ماشين ها را اين گونه بيان مي كردند : " با اعلام مجلس مبني بر بالا رفتن نرخ گازوئيل ، رانندگان به صورت خود سرانه نرخ هاي كرايه را از يكصد و بيست هزار تومان در سال 85 به دويست و پنجاه هزار تومان در سال 86 افزايش داده اند . با وجودي كه اين طرح در مجلس تصويب نشد ، رانندگان نرخ هاي جديد را ثابت نگه داشته اند و متاسفانه تا كنون هيچ برخورد قاطع و جدي از سوي مسولين انجام نشده كه جاي تعجب دارد ... "
شخصي ديگر مي گفت : " درست است كه نظارت دقيق صورت نمي گيرد اما خداوكيلي خود ما هم مقصريم ، و رو به ديگران كه به صورت شاكي به او نگاه مي كردند گفت مثلا فلاني موقعي كه راننده طلب دويست و پنجاه هزار تومان كرد نقدا پول را به او دارد و حتي كاسه داغ تر از آش شد و همراه راننده شروع به گلايه از مسولين و ... كرد . و شما در طول اين مدت چند روز شاهد هستيد كه به دليل اينكه مال ها باقي مانده كمتر حاضر به پرداخت مبلغ هستند كرايه ها حدود سي چهل هزار تومان كاهش يافته است ...... "
مثل اينكه تازه سر در دل مانده هاي جمع باز شده بود و هر كس سخني مي گفت و گلايه اي از اوضاع عشايري مي كرد و از هر دري سخني .
يكي ديگر از عشاير حاضر در جمع مي گفت : " من براي كوچ نياز به پنج ماشين دارم و با حسابي سر انگشتي چيزي در حدود يك مليون و دويست هزار تومان كرايه رفت مي شود و اگر كرايه ها گران تر نشود ؛ همين قدر نيز براي برگشت . با اين حال و با وجود گراني علوفه و مرتع و .... شايد ديگر كوچ كردن و زندگي عشايري به صرفه نباشد و اگر وضع به همين منوال پيش برود تا چند سال ديگر من هم بايد حسرت كوچ را بخورم ... "
در همين لحظه يكي از افراد حاضر در جمع كه گويي با اين حرف فتيله اش را روشن كرده اند با چهره اي برافروخته و حالتي عصباني گفت : " دولت همه تمركزش را بر يكجا نشين كردن عشاير گذاشته و عشاير كوچ رو را به حال خود رها كرده ، شايد آنها نتوانسته اند با سياست هاي حمايتي ما را يكجا نشين كنند اما اكنون سياست عوض شده و با اين كارها مي خواهند ما به اجبار و عليرغم ميل باطي خود يكجا نشين شويم .... "
..........
بحث و صحبت جمعي از مسيري كه من مي خواستم ( كوچ بهاره )خارج شده بود ولي با اين وجود صحبت هايي رد و بدل مي شد كه همگي به نوعي گلايه از شرايط موجود در زندگي عشايري بود . مشكل عشاير كوچ رو بيشتر از آن چيزي بود كه من فكر مي كردم و شايد بزرگترين مشكل اين جمع نداشتن نماينده اي مستقل در مجامع تصميم گيري كشوري باشد . بالفرض مثال هيچ گاه نماينده محترم شهرستان دزفول و يا هر شهرستان هاي ديگر در مجلس شوراي اسلامي نمي تواند مشكلات عشاير را درك كند و و حتي اگر اين مشكلات را بفهمد به دليل گستردگي حوزه استحفاظي كمتر فرصت مي كند به مسائل مربوط به عشاير بپردازد ...
روح " بختياري " با يكجا نشيني سازگاري ندارد . نمي دانم تا چند سال ديگر اين جمع كوچ رو مي توانند به بقاي خود ادامه دهند اما آنچه براي من مشخص است حسرتي است كه در صورت يكجا نشين شدن بر دل اين جمع خواهد ماند . نمونه بارز اين حسرت در افرادي مشاهده مي شود كه حدود سي سال از يكجا نشين شدن آنها مي گذرد اما در هر فصل كوچ زير لب اين بيت را زمزمه مي كنند :
كن كن مالا دلم رهدا وه باسو بيو برم زار بزنيم جا وارگه هاسو
چند وقتي است كه كوچ پاييزه ايل شروع شده است . موئد كوچ مردمان ايل را حال و هواي ديگر است. حتي كساني كه سالهاست از كوچ عشايري بدورند . حتي براي من .......................
براي من و امثال مني كه روايت كوچ را از زبان ديگري فهميده اند و هـر فصل كوچ مندير روايتي تازه از دردي كهنه .
از اينكه چرا هر سال از تعداد افراد كوچ رو كاسته مي شود و اين خود معلول علت هايي است كه جاي كنكاش و موشكافي دارد .
چندي قبل قصد داشتم در وبلاگ گروهي ولات به اين موضوع بپردازم و نوشته هايي نيز در اين مورد داشتم اما بنا به دلايلي اين وبلاگ رو به سردي نهاد و صد البته مشغله زياد در اين مسئله بي تقصير نبود در هر صورت بي مناسبت نديدم كه در اين ايام يادي از اين نوشته ها بكنم .
غم لر غم غربــت کوچ نیســـت
خداحافظ ای کوچ هر سال من خداحافظ ای بخـت و اقـبال من
خداحافظ ای چشمه های قشنگ خداحافظ ای اسب و زین و تفنگ
خدا حافظ ای مردم ساده پوش خداحافظ ای ایل پر جنب و جوش
خداحافظ ای مشکو دوغ و کره خداحافظ ای کبکـو میـش و بـره
مطلبي را كه مطالعه خواهيد كرد مي بايست قبل از شرح مسير كوچ طايفه هيودي ارائه مي شد تا ذهن دوستان نسبت به اين مسئله آماده تر مي شد .اما با اين حال خواندن آن در پايان شرح مسير كوچ نيز خالي از لطف نيست.
به طور كلي در بختياري سه ايل راه وجود دارد، كه طولاني ترين آنها متعلق به چهارلنگ ها مي باشد. طول اين ايل راه حدود 444 كيلومتر است كه از منطقه سردشت در دزفول آغاز شده و به چناورد در سرحد مي رسد . چهارلنگ ها هنگام كوچ بهاره اين مسير را در مدت زمان 27 تا 40 روز طي مي كنند؛ البته در كوچ پاييزه به دليل سرازيري مسير و كمبود آب و علوفه توقف كمتري در منزل گاه ها صورت مي گيرد در نتيجه اين مدت زمان به مراتب كمتر مي شود . واقع شدن اين مسير در كو هاي سر به فلك كشيده زاگرس و نبودن جاده در اين مسير سبب شده آبادي هاي بسيار كمي و آن هم به صورت ابتدايي در نزديكي مسير ايل راه بو جود آيد ؛ و اين خود باعث بكر ماندن و زيبايي مسير كوچ گرديده است.
مسيركوچ طايفه هيودي نيز بخشي از اين ايل راه مي باشد كه از كو هاي سگريان در شمال دزفول آغاز و به كوه هاي اشترانكوه در شمال اليگودرز مي رسد. طايفه هيودي اين مسير را در مدت 25 تا 30 روز طي مي كنند . در سالهاي اخير بنا به دلايلي ايل سريع تر حركت كرده و كمتر در منزل گاه ها اطراق مي كند و اين مدت زمان به حدود 20 روز كاهش يافته است . تفاوت كوچ ساير طوايف چهارلنگ با اين طايفه در منزل گاه ها مي باشد و به طور كلي هر طايفه منزل گاه هاي مخصوص به خود را دارد كه در بين تمام عشاير مشخص است .
هفت لنگ ها داراي دو ايل راه هستند. يكي ايل راه بازفت كه طول آن 271 كيلو متراست و از حوالي مسجد سليمان آغاز شده تا دره بازفت در دامنه كوهرنگ امتداد دارد . ايل راه ديگر به نام دز پارت معروف است كه از حوالي شهر كرد آغاز و به حدود ايذه در گرمسير به طول 217 كيلو متر منتهي مي گردد مدت زماني كه هفت لنگ ها ايل راه خود را مي پيمايند بين 16 تا 25 روز محاسبه نموده اند .
اعداد و ارقامي را كه در بالا مشاهده كرديد برگرفته از كتاب عشاير مركزي ايران تاليف دكتر جواد صفي نژاد مي باشد .
صبح روز آخر کوچ ایل از پیر باد دوش بار کرده , بعضی از مال ها از همین جا راه خود را از ایل جدا کرده و به سوی مایملک خود می روند. اما بیشتر ایل به سمت منطقه دالونی (daloni) حرکت می کند این منطقه که در بهار قبل از دیگر مناطق برف آن آب می شود در این فصل سرسبز و پوشیده از بوته های گون می باشد. نزدیک ظهر ایل به این منطقه می رسد, اکثر مال ها در همین منطقه و در وارگه خود بار می اندازند.
تعدادی از مال ها نیز به سوی اشترانکوه و قله های سر به فلک کشیده آن می روند. در این ماه از سال اشترانکوه پوشیده از برف است, از زیباترین مناطق اشترانکوه می توان به تخت شاه و لونه قلا (lone ghela) اشاره کرد . ما نیز به سوی لونه قلا می رویم , این مال ها نیز حوالی غروب به مقصد می رسند . این منطقه همانگونه که گفتیم پوشیده از برف است و حتی برف تا نزدیکی وارگه وجود دارد و طی چند روز برف ها کم کم آب می شوند و به جای آن ها علف های سرسبز شروع به روییدن می کنند .
بعد از رسیدن به وارگه مال بار می ندازد و با همکاری هم سیاه چادرها (بهون) را برپا می کنند و به تمیز کردن اطراف وارگه می پردازند.. و طی چند روز زندگی به روال عادی برمی گردد, تا کوچی دیگر............
در کوچ ایل با همیاری تمام مسیر را به پایان می رساند و اگر برای هر یک از مال ها اتفاقی ( بیماری , مرگ , زخمی شدن و...) بیفتد دیگران با تمام وجود به این مال کمک خواهند کرد و شاید حتی بهتر از مال خود به این مال و افراد آن رسیدگی می کنند. از این دست اتفاقات تلخ و شیرین در مسیر کوچ زیاد رخ می دهد که برای زیاد نشدن مطلب و خستگی خوانندگان از آوردن آن ها خود داری کردم . و انشاالله اگر فرستی باقی بود در آینده بیشتر به این نکات خواهم پرداخت.
در پایان باید از برادر عزیزتر از جانم فرج الله بهره ملا که خود این کوچ را انجام داده و در نوشتن مطالب مربوط به کوچ طایفه هیودی مرا یاری کرد تشکر کنم.
مال از تنگ زیوا به سمت کوهی که گله نمک( ( gale nemek نام دارد حرکت کرده و پس از عبور از گله نمک در منطقه سور او( (sor ov بار می اندازد . شب را در همین محل به صبح می رساند و روز بعد از اینجا نیز بار کرده و مسیر خود را به سمت ده کی رو (kii roo) دنبال می کند .
نرسیده به کی رو مال بار دیگر بار می اندازد تا در این محل استراحتی کرده و شب را به صبح می رساند . ده کی رو دارای زمین های آبی زیادی است و درختان کهنسال گردو در این منطقه زیاد است . ساکنان این ده که از طایفه حاجیوند از ایل میوند هستند و برخی از آنها زمستان را نیز در این ده می گزرانند . در زمان کوچ این ده محل عبور طوایف هیودی و عیسوند می باشد . در مورد زیبایی های این منطقه حرف های بسیاری برای گفتن وجود دارد که انشا الله در پست های بعدی به آن می پردازم .
روز بعد نیز مال از ده کیرو گذشته ودر مسیری زیبا به منطقه پا مزرا (pa mazera) می رسد . این منطقه در اوایل بهار پوشیده از برف است , ایل شب را در این دره بسر می کند . و صبح دم از پامزرا بار کرده و از گردنه گله باد دوش (gale bad dosh) که همیشه سال باد های نسبتا تندی در آن می ورزد عبور کرده و به سمت پیر باد دوش( در بین عشایر این منطقه حضرت سلیمان به سلیمان باد دوش شهرت دارد ) حرکت می کند در مورد پیر باد دوش و گله باد دوش نقل قولی شنیدنی در میان عشایر وجود دارد که جای تامل و برسی بیشتر را دارد.
طبق این نقل قول پیر باد دوش قدم گاه حضرت سلیمان میباشد و بنا به اعتقاد عشایر این منطقه که ریشه در زندگی و چگونگی امرار معاش آنها (دامداری) دارد , حضرت سلیمان در گردنه گله باد دوش باد را دوشیده و از آن شیر (نماد برکت) گرفته است عشایر این منطقه اعتقاد خاصی به پیر باد دوش دارند و شب را نیز در حوالی پیر باد دوش می گذرانند .
همانگونه که گفتیم شب های کوچ بسیار پر شور و شوق است بخصوص این شب چون فردای آن قرار است ایل از هم جدا شود و هر مال به سوی ملک خود حرکت می کند . در این شب حال و هوایی وصف نا شدنی در میان مردان و زنان ایل وجود دارد و تا صبح به دور آتش نشسته وبا هم از خوبی های این راه , از با هم بودن ها می گویند و هزارن حرف نگفته .....
و به امید فردا
همانگونه که گفتیم اگر شرایط مهیا باشد و تمام ایل بدون مشکل از پل رد شدند روز هفتم از میان کول بار کرده و به سر کول می روند.
مسیر بین میان کول تا سر کول به علت وجود کمر های (kemar)( سخره) بلند و صاف بوسیله گچ و ساروج (saroj) و کندکاری راهی را بر روی کمر درست کرده اند که به زبان بختیاری به آن آسو (asoo) می گویند, این مسیر طوری است که حیوانات باید یکی یکی و پشت سر هم حرکت کنند و اگر حیوانی به حیوانی برخورد کند و یا رم کند از پرتگاه پایین رفته و یک راست تا ته دره می رود و در یک آب بزرگ و خروشان به نام او سره ( (aov sore که در ته این دره در جریان است سقوط می کند
پس از رسیدن به سر کول چای و نهاری صرف می شود و بعد از ظهر دوباره مال بار کرده که به آن پسین بار (pasin bar) می گویند. از سر کول مسیر به دو راه تبدیل می شود که یکی را ره گپ(ra gap) (این راه هموارتر است وبیشتر از این راه به مسیر خود ادامه می دهند) و دیگری ره بونو (ra bono) که این مسیر هر چند نا هموارتر میباشد ولی چرهگاه های بهتری دارد, در ای مجال ما ره بونو را شرح می دهیم.
از سر کول مال به راه افتاده و تا نزدیکی امامزاده ای به نام کله شه (kola she) می رود. این امامزاده در بین عشایر طایفه هیودی و دیگر طوایف منطقه احترام خاصی دارد و اگر در طول راه به مشکلی بر بخورند به این امامزاده متوسل می شوند که با توجه به اعتقادشان حکمت زیادی نیز از وی دیده اند شب را در کنار امامزاده می گذرانندو پس از زیارت هر مال یک یا دو گوسفند نذر این امامزاده می کنند و همدیگر را مهمانی می کنند .
فردا از کله شه بار کرده و از ارتفاعات کوهی به نام بنار بونو (benar bono)بالا رفته شب را در آنجا می گذرانند. این کوه ارتفاع زیادی داشته و بر روی آن آب وجود ندارد و باید به اندازه مصرف یک شب آب از پایین ببرند , سر بالایی بسیار تیز و کشیده ای دارد و این مسیر خیلی سخت است بطوریکه مال صبح زود حرکت کرده و در حوالی بعد از ظهر به سر کوه می رسد.
شب را در اینجا می ماند وپس از آن ازبه طرف پایین می آید و در پای کوه نهاری میخورد و دوباره بار می کند و به مسیر خود ادامه می دهد و از کوهی که دقیقا مقابل کوه قبلی است و از نظر ارتفاع نیز به همان اندازه است بالا می رود و یک شب را نیز بر بام این کوه سپری می کند و پس از آن صبح به حرکت خود ادامه داده و در پایین این کوه بار می اندازد و پس کمی استراحت از اینجا به محلی به نام زیر تنگ زیوا(tang ziva) میرود.
در این محل آب بزرگی جریان دارد , ایل به دلیل سختی مسیر درچند روز گذشته و خسته شدن دام و حشام , برای رفع خستگی دو یا سه روزی در این محل اطراق میکند . و از این منطقه زیبا کمال استفاده را می برد.......
همراه صبح دم ایل از چلون بار کرده و از ارتفاعات چلون به سمت پایین حرکت می کند و تا نزدیکی ظهر به منطقه ای به نام نودر( ( nooder می رسد در این منطقه مال بار می اندازد و استراحت کوتاهی می کند و بعد از خوردن نهار و نوشیدن چای برای رفع خستگی, برای اینکه زیاد در مسیر نماند دوباره بار کرده وتا نزدیکی پل کول جلو می رود و این منطقه نامش تلاو( telaov ) می باشد سختی ها از اینجا شروع می شوند .
در این منطقه مال کدخدای ایل جلوتر از همه بار انداخته و مال های دیگر به ترتیب پشت سر او بار می اندازند شب را در این منطقه به سر می برند . در اینجا باید ایل از رود بزرگی به نام او کول(aov kol) بگذرد بر روی این رود پلی قرار دارد که همه ساله به دلیل طغیان رودخانه این پل خراب می شود و باید آن را باز سازی کرد . قصد ندارم در این جا توضیح بیشتری در مورد این پل بدهم و انشالله پست بعد را به این پل اختصاص خواهم داد.
صبح روز بعد اگر که پل آماده باشد که به ترتیب از روی پل رد می شوندو شب را در میان کوه می گذرانند ولی اگر پل آماده نباشد و مشکلی داشته باشد مردان ایل جمع می شوند و پل را باز سازی می کنند و سپس از روی آن رد می شوند .
در سه,چهار سال اخیر یک گرگر(gargar) بر روی پل احداث شده و افرادی که متصدی آن هستند در قبال دریافت وجه و یا گوسفند به تناسب تعداد گوسفندان ایل را به ترتیب از روی آب رد می کنند و این کار بیشتر درفصل بهار به دلیل طغیان بیش از حد رود رایج است . خیلی دوست داشتم از این محل عکسی به شما نشان دهم عکس ها را نیز پیدا کرده ام ولی به دلیل مشکلاتی نمی توانم آنها نمایش دهم و این کار را به بعد از مطالب کوچ موکول می کنم. عکس زیر از : www.mismycity.com می باشد که دیدن آن خالی از لطف و خارج از مو ضوع نمی باشد.
............
صبح روز دوم مال از منطقه پانسار بار کرده و به راه خود ادامه می دهد و پس از گذشتن از منطقه ای به نام گچ (gach) شب را در پای کوه سالن سر می کنند. به این منطقه پا ره (pa rah) میگویند . فردا از این منطقه نیز بار کرده و به بالای کوه سالن می رسند.
مسیر پای کوه تا بالای کوه به دلیل ارتفاع و شیب زیاد باید به صورت زیک زاک طی شود و در اثر گذشت زمان مسیری به همین حالت به نام مال ره به وجود آمده که در چند سال اخیر با همت مسولین جاده ای در این منطقه احداث شده و از روی مسیر کوچ به بالای سالن می رود. البته این جاده برای امامزاده ای به نام احمد فداله احداث گردیده وعشایر در هنگام کوچ از آن استفاده می کنند.
شب را در منطقه سالن می گذرانند و قبل از طلوع خورشید بیدار می شوند و بار می کنند و به راه خود ادامه می دهند. در بین این منزل هایی که می آیند اتفاقات زیادی می افتد از جمله افتادن بار حیوان که باید دوباره آن را بار کرد و خسته شدن گوسفندان ضعیف و از پا افتادن آنها در سر بالایی هایی همچون کوه های بلند سالن در این مواقع چوپان گله این گوسفند را بر دوش نهاده و از کوه بالا می آورد و همزمان گله را نیز هدایت می کند .
بعد از طی مسیری مال به منطقه ای به نام چلون (chelon) میرسند و در این منطقه بار می اندازند تا گله نیز از راه برسد و باز هم شب از راه می رسد شب هایی که شیرین است و پر خاطره . پیر و جوان تا پاسی از شب به دور آتشی جمع می شوند و به گفتن خاطرات و داستان های گذشته می پردازند تا هم مواظب گله باشند و هم خستگی راه را از تن به در کنند و نیمه های شب با وجود اینکه صحبت گل انداخته ولی ادامه صحبت را برای شب بعد می گذارند و به نوبت کشک می دهند و بقیه می خوابند و سکوت شب همه جه را فرا می گیرد.........
قبل از اینکه به شروع کوچ طایفه هیودی و شرح مسیر و وقایع آن بپردازیم سه اصطلاح است که در زمان کوچ تعریفی خاص به خود می گیرد و لازم می دانم توضیح کوتاهی در مورد آنها بدهم .
1- مال : به مجموع چند خانوار که معمولا برادر و تاته زا ( عمو زاده ) هستند و هنگام کوچ وسایل و گله های آنها با هم حرکت می کنند مال می گویند . و معمولا به نام بزرگ آن چند خانوار خوانده می شود .
2- ایل : به مجموع چندین مال که از یک طایفه می باشند و مسیر کوچ را همراه هم طی می کنند ایل گفته می شود . در مسیر اگر مشکلی برای یکی از مال ها پیش بیاید تمام ایل به کمک او خواهد شتافت . ایل نیز به نام طایفه خوانده می شود .
3- منزل : مسیر که مال می پیماید تا جایی که حیوانات و گله خسته می شوند و مال بار می اندازد
واما شروع کوچ
قبل از طلوع آفتاب روز اول کوچ مال بار می کند , وسایل خود را بر روی حیوانات گذاشته و اسب را زین می کنند . بزرگ مال سوار بر اسب به جلوی مال حرکت می کند , معمولا پسر بزرگ خانواده مسئول حرکت حیواناتی است که مال بر آنها بار شده و چوپانان نیز گله را حرکت داده و از اولین منزل که کوه سگریان ( segerian ) حرکت می کند .
مال معمولا جلوتر از گله می رود و تا ظهر به حرکت خود ادامه داده تا به نزدیکی منطقه ای به نام پانسارpanesar)) می رسد و در آنجا اطراق می کند . نهاری می خورند و استراحتی می کنند و گله ها نیز آرام آرام از راه می رسند .
شب را در این منطقه می مانند و چون دیگر از منطقه اصلی خود خارج شده اند شب را تا صبح نوبتی بیدار می مانند و به اصطلاح محلی کشک (keshek) می دهند تا دزدان و راهزنانی که همزمان در در گردنه ها و کمین گاه ها همراه ایل هستند به آنها ضرر و صدمه ای وارد نکنند ویا به زبان محلی خفتی به ایل ندهند .
در میان بختیاری ها از پور شور ترین کارها در زندگی ایلی کوچ ایل می باشد و با تمام رنج و مشقتی که دارد در عین حال برای عشایر دارای جذابیت های زیادی است . معمولا در اواسط فصل بهار بختیاری ها از مناطق گرمسیر کم کم خود را آماده کوچ به مناطق ییلاقی می کنند. عشایر طایفه هیودی نیز از این دایره خارج نیستند.
چند روز قبل از کوچ ایل حال و هوای دیگر دارد و هر کس مشغول آماده کردن وسایل مورد نیاز خود برای کوچ است .
شبی که فردای آن قرار است ایل حرکت کند مقداری آذوقه به اندازه نیاز جمع آوری می کنند و حیوانات آماده و دام خود را سر شماری می کنند تا فردا دچار مشکلی نشوند. در آن شب جوانان از شور و نشاط فردا تا صبح بیدار مانده وآتشی بزرگ بر افراشته, از آمال و آرزو های خود و از حوادثی که در انتظار آنهاست صحبت می کنند. مردان و زنان نیز جداگانه برای خود مشغول صحبتند .
و به امید فردا و حوادث آن .......................
کوچ را آدم ابوالبشر هنگامی شروع کرد که از بهشت رانده و به زمین کوچ کرد و پس از آن انسان همواره برای دستیابی به زندگی بهتر از مکانی به مکان دیگر کوچ می کند و تا زمانی به این کار ادامه خواهد داد که در سرمنزل خویش همان بهشت جاودان سکنی گزیند.
اگر کوچ را با همان معنی عامیانه یعنی دستیابی به چراهگاه های فصلی برای چرای دام بدانیم قدمت آن به زمانی می رسد که انسان توانست حیوانات را اهلی کند و به دلیل زاد و ولد حیوانات اهلی و ازدیاد آنها دیگر آذوقه در یکجا برای آنها فراهم نبود و انسان نیز که دل بسته زندگی جدیدش شده بود و زندگی بر پایه شکار حیوانات نیز سختی های زیادی داشت پس انسان برای سیر کردن دام هایش از چراهگاهی به چراهگاه دیگر می رفت و این سر آغاز زندگی کوچ نشینی و عشایری گردید .
بنا بر تحقیقات انجام شده زندگی کوچ نشینی بختیاری ها یکی از بکرترین و با سابقه ترین کوچ های روی کره خاکی می باشد این کوچ از هنگامی آغاز شد که آریایی ها به این سرزمین کوچ کردند و بختیاری ها که وارثان این کوچ هستند هنوز بعد از گذشت هزاران سال به سبک و سیاق پدرانمان کوچ می کنند.
با توجه به نزدیکی فصل کوچ و برای آشنایی بهتر دوستان با این نوع زندگی به زودی چند مطلب در مورد کوچ طایفه هیودی ( یکی از طوایف ایل میوند بختیاری) را در این وبلاگ قرار خواهم داد .

كوچ با عشاير و زندگي چند روزه با آنها يكي از جاذبه هاي گردشگري كشورمان است كه متاسفانه آن هم رو به زوال است.
پرفسور ژان پير ديگار رئيس مركز تحقيقات ملي كشور فرانسه در ديدار از مناطق عشايري استان چهارمحال و بختياري هشدار داد : اشتباهي كه دولت فرانسه در زمينه تغيير نوع زندگي عشاير انجام داد نبايد در ايرن تكرار شود. مدرنيته كردن دامپروري ها و حذف زندگي كوچ رو عشايري در فرانسه، پس از جنگ جهاني دوم، مشكلات فراواني را براي اين كشور توسعه يافته جهان ايجاد كرده است. حذف عشاير باعث از بين رفتن بخشي از صنعت اكوتوريسم، كاهش كيفيت توليد گوشت و افزايش قيمت تمام شده آن شده است.
به گزارش ايرنا اين مردم شناس معتقد است بي توجهي به عشاير باعث بروز ضربات جبران ناپذيري به محيط زيست و منابع طبيعي خواهد شد.
او عشاير را باعث حفظ سلامت كوهستان ها دانست و افزود: «در كشور فرانسه، دولت براي احياي اكوتوريسم «عشاير آلپ» اقدام به ايجاد كوچنده ها و رمه گرداني در دل كوهستان كرده است. عشاير ايران به دليل حفظ فرهنگ و سنت خود توانسته اند خود را با جامعه مدرن امروزي تطبيق دهند. متاسفانه مراتع ايران به دليل بهره برداري بيش از اندازه، بسيار ضعيف شده و اين براي عشاير كوچ رو يك هشدار محسوب مي شود.»
استاديار رشته مردم شناسي دانشگاه پاريس با تاكيد بر اين نكته كه دولت ايران براي جلوگيري از شخم خوردن مراتع ايران توسط عشاير بايد گندم و علوفه ارزان قيمت در اختيار آنها قرار دهد، گفت: «حفظ مراتع توسط عشاير، تداوم فرهنگ كوچ را به همراه دارد و باعث توليد گوشت با كيفيت بالا در ايران مي شود.»
هم اكنون 122 هزار نفر از عشاير در اين استان به فعاليت دامپروري و دامداراي مشغول هستند. اين عشاير 5/1 ميليون واحد دامي استان را در اختيار داشته و 30 درصد از مواد پروتئيني و گوشتي استان را توليد مي كنند. عشاير استان چهار محال و بختياري، فصل گرما را در اين استان و فصل سرد سال را در خوزستان سپري مي كنند.
برگرفته از وبلاگ مرد بی اسب